|
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟
|
شهره عارفان ( قسمت دهم )
اقامت در دمشق تا پايان عمر
بالأخره او پس از اين همه سير و سياحت و ديدار با عارفان و ارباب فقه و فقاهت و سياست و پديد آوردن آثاري بسيار در شاخههاي گوناگون علم و معرفت ، در سال 620 ق . در شصت سالگي به شهر دمشق رحل اقامت افكند و تا پايان عمرش در آن شهر ماند . به طوري كه از اوضاع و احوال و اخبار برميآيد ابن عربي در دمشق بيش از ساير بلاد مورد اعجاب و احترام همگان ، اعم از علما و قضات و حكام قرار گرفت .
راويان اخبار روايت كردهاند : احمد بن خليل خويي ، قاضي القضات شافعي ، در اطاعت وي بود و به مانند بندگان خدمتش ميكرد و هر روز پيش از اينكه محضرش را درك كند ، از طرف وي سه درهم صدقه ميداد و اين آيه از قرآن مجيد را ميخواند : « اي كساني كه ايمان آوردهايد چون خواهيد كه با پيامبر نجوا كنيد ، پيش از آن صدقه دهيد » (82) . همچنين زين الدين زواوي ، قاضي القضات مالكي ، دست از قضا كشيد ، تابع طريقت وي گشت و به خدمتش اشتغال ورزيد (83) .
چنانكه اشاره شد ، حكام دمشق و نيز فرزندانشان با ديده احترام به وي مينگريستند و در احترام و اكرامش ميكوشيدند . در اين ميان رابطه ملك مظفر ، غازي بن ابي بكر بن ايوب ( متوفاي 645 ) با وي رابطه مريد با مراد بود . حتي از وي استدعا كرد كه به او اجازه روايت دهد و تا حد امكان نام مشايخ ، مصنّفات و پارهاي از مسموعاتش را هم براي وي ذكر كند . ابنعربي اين استدعا را پذيرفت و پس از استخاره ، براي سلطان و فرزندانش و همچنين براي كساني كه حيات او را درك كردهاند ، اجازهاي نوشت مبني بر اين كه جميع مرويّات و مؤلفات و مصنفاتش را با رعايت شرطي كه بين اهل فن معتبر است روايت كنند (84) .
اما ابن عربي با بهرهمندي از آسايش و نعمت و برخورداري از اين همه احترام و عزّت ، مانند گذشته ، در اين دوره از زندگاني اش نيز به عبادت و رياضت و زهد و ذكر و خلوت و نشر معارف عارفان و نگارش احوا آن ها اشتغال ميورزيد . گاهي از مردم كناره ميگرفت و از شهر بيرون ميرفت ؛ سر به صحرا ميگذارد تا در خلوت بيابان به گونهاي ديگر به ذكر و فكر بپردازد و به عبارت خودش از خلق ميبريد تا جز خالق ، همدم و همنشيني نداشته باشد . وي در كتاب محاضرة الابرار و مسامرة الاخبار به اين مطالب اشاره ميكند .
محيي الدين بسيار مهربان و با گذشت بود ، مينويسند : مردي در دمشق بر خود فرض كرده بود كه روزي ده بار شيخ اكبر را لعن و نفرين كند ، تا آنگاه كه بميرد ، و همين عزم و نيّت را عمل كرد تا بمرد . ابن عربي پس از آگاه شدن از وفاتش ، بر جنازه آن مرد حاضر شد و پس از دفن وي به خانه برگشت و رو به قبله نشست و لب به غذا نزد تا پس از عشا هفتاد هزار بار به ذكر لا اله الّا اللّه مشغول شد تا بالاخره يقين كرد كه گناه او آمرزيده شده است (85) .
تأليف كتاب فصوص الحكم
ابن عربي در دهه آخر ماه محرم سال 627 در شهر دمشق ، پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله را در رؤياي صادقه ديد كه كتاب فصوص الحكم را به دست داشت و وي را به نگارش آن كتاب امر فرمود تا مردم از آن بهره مند گردند . او از جان و دل ، امر نبي صلي الله عليه وآله را پذيرفت و با خلوص نيت ، برابر فرموده آن حضرت به تحرير آن پرداخت .
علامه حسن زاده آملي در اين باره مينويسد : شيخ كبير محيي الدين عربي در اول فصوص الحكم اظهار نمود كه كتاب مذكور را در مكاشفهاي از دست رسول الله صلي الله عليه وآله اخذ نمود و به امر آن حضرت كتاب را بر مردم آشكار كرد ، به اين عبارت : در عالم مثال مقيد و خيال متصل كه عبارت از رؤياي صادقه است ، شرف اندوز زيارت جمال عديم المثال حضرت ختمي مرتبت صلوات الله عليه شدم ، كتابي در دست مبارك گرفته بودند ، فرمودند : اين كتاب فصوص الحكم را بگير و بر مردم آشكار كن تا از مضامين آن منتفع گردند (86) .
ايشان در جاي ديگر در مورد اين كتاب مينويسد : اگر گويي ابواب معارف انساني بطور كلي و امّ و اصل آن ها در اين بيست و هفت حكمت و كلمه آمده است ، صواب است (87) . نيز در همان كتاب آمده است : هر نيكبختي كه بر اثر اعتدال فطرتش از غلظت طبع منزه و از كثافات حجاب مبري است و توفيق نيل به اعتلاي فهم خطاب محمدي را يافته است ، در حقيقت صحف عرفانيه و بخصوص فصوص و فتوحات شيخ عربي و ديگر كتب و رسائل وي را تفسير انفسي و بيان مقامات عروجي و اسرار و بطون آيات و روايات مييابد (88) .

جايگاه ابن عربي در شعر و ادب
ابن عربي گذشته از مقام حكمت و عرفان ، در شعر و ادب نيز جايگاه عالي داشت . ذوق معرفتآموزي و قريحه شاعري را بهم درآميخته بود (89) . او از سالي كه در دمشق اقامت گزيد ، سرودن اشعار ديوان را آغازيده و اين كار محتملاً تا اواخر عمرش ادامه داشته است . زيرا او در ديوان از رؤيايي سخن به ميان آورده كه در سال 620 در دمشق واقع شده است . در آن واقعه ، فرزند روحاني اش اسماعيل بن سودَكين را ديد كه به پيشواز او ميآيد و ابياتي برايش ميخواند كه پيش از آن نه از او شنيده بود و نه از غير او . در موضعي ديگر از آن كتاب ، حكايت از خوابي ميكند كه در سال 631 ديده است (90) .
شيخِ اكبر محيي الدين غير از ديوان اشعار ، كتاب شعر ديگري به نام « ترجمان الاشواق » دارد كه در صفحات پيشين به آن اشاره شد .
علامه شهيد مطهري درباره اشعار ابن عربي ميگويد : محيي الدين شعر هم ميگفته است ، بعضي از شعرهايش خيلي عالي است ، نه همه . او يك آدمي است كه همان طور كه ما ميگوييم مولوي در قالب شعر نميگنجد ، او باز بيشتر در قالب شعر نميگنجد ، يك چنين آدم عجيبي است (91) .
اكنون مناسب است يكي از شعرهاي او كه درباره حضرت مهدي (عج) سروده ، آورده شود :
الا انّ ختم الاولياء شهيد
و عين امام العالمين فقيد
هو السيد المهدي من آل احمد
هو الصارم الهندي حين يبيد
هو الشمس يجلو كل غم و ظلمة
هو الوابل الوسمي حين يجود(92)
ترجمه : آگاه باشيد ، به درستي كه خاتم اوليا شاهد و ناظر است و شخص امام عالميان از ديده ها پنهان است ، آن بزرگوار ، مهدي آلاحمد است ، او همان شمشير تيزي است كه ستمكاران را هلاك ميكند ، او همان خورشيد عالم تابي است كه هر گونه غم و تاريكي ظلم و جهل را ميزدايد ، او همان نخستين باران روح بخش است كه به مردگان حيات ميبخشد .
به هر حال مطالعه اشعار او نشان ميدهد كه بيشتر آن ها تحت تأثير شوق و درد واقعي سروده شده و از معاني لطيف و خيال هاي عالي مشحون است و در بعضي موارد ، حتي رنگ و بوي شعر فارسي در كلام او هست (93) .
يكي از محققان در اين باره ميگويد : شعر ابن عربي به طور كلي ضعيف است و به زيبايي شعر ابن فارض ( معاصر او ) نميرسد (94) .
دكتر ابوالعلاء عفيفي كه از شارحان فصوص است مينويسد : شعر عارفانه دلاويزي كه به عنوان ميراثِ شاعران پارسي زبان بر جاي مانده ، بازتابي از همان معاني ابتكاري ابن عربي است . دل هاي شاعران پارسي و ترك ، پر از معاني وحدت وجودي فراگير و لبريز از عشقي الهي گرديد ، عشقي كه سراسر هستي مقهور آن و همه چيز بر آن استوار است و چنين سرودند كه مبدأ هر موجودي حق است ، او با فيضان پياپي در سراسر عالم سريان دارد ، در تأثير اشياء بر يكديگر ، فاعلي حقيقي اوست ، همه چيزها از او پديد ميآيند و هر حركتي از او فروميبارد ... (95) .
وفات محيي الدين
او با وجود كِبر سن و ضعف قواي جسماني ، هم چنان تا پايان عمر به كار تأليف و تصنيف و عبادت و رياضت پرداخت . سرانجام در سن 78 سالگي در شب جمعه بيست و هشتم ماه ربيع الاخر سال 638 ق . برابر با 16 نوامبر سال 1240 ميلادي در شهر دمشق در خانه قاضي محييالدين محمد ، ملقب به زكي الدين در ميان خويشان و پيروانش از دنيا رفت . جسد او در قريه صالحيّه در دامنه كوه قاسيون در مقبره خصوصي قاضي محيي الدين دفن شد . آرامگاه او هم اكنون نيز چون گذشته زيارتگاه عارفان و ارادتمندانِ اوست .
كوه قاسيون در قسمت شمال شهر دمشق ( پايتخت كشور سوريه ) واقع شده و مشرف بر شهر است . معروف است كه غار اصحاب كهف در اين كوه است (96) .
در كنار وي ، علاوه بر دو پسرش ، عبد القادر جزايري ، مجاهد و مبارز الجزايري نيز خفته است . عبد القادر را در زمان ناپلئون سوم از الجزاير تبعيد كردند ، وي بازمانده عمر خود را به انتشار آثار محييالدين كه خود از شاگردان پرحرارت وي بود اختصاص داد(97) .
سلاطين آل عثمان به ابن عربي اين عارف معروف همواره به ديده احترام نگريسته و در اجلال و اعزازش كوشيدهاند ؛ زيرا پيروزي هاي خود را بر مسيحيان به ويژه فتح قسطنطنيه از بركات انفاس وي دانسته و معتقد بودند كه او از پيش ، به اين فتح خبر داده است (98) . لذا چون سلطان سليم خان به سال 923 وارد شام ( دمشق ) شد ، به تعمير قبر ابن عربي پرداخت و در كنار آن ، مسجد و مدرسه بزرگي بنا نهاد و موقوفات بسياري برقرار ساخت . به طوري كه راويان اخبار آوردهاند : ابن عربي خود اين واقعه را پيش بيني كرده و در يكي از كتاب هاي جَفري خود ، احتمالاً كتاب « الشجرة النُعمانيه » نوشته است كه : « اذا دَخلَ السّين في الشّين ظهَرَ قبر محيي الدين » .
علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني به نقل از محدث نيشابوري در شرح احوال محيي الدين ميگويد : وي در علم حروف يد طولايي داشت ، از جمله استخراج او اين بود كه : اذا دَخَلَ السّينُ في الشّينِ ظَهَر قبر مُحييالدين . يعني « چون سين ( يعني سلطان سليم ) در شين ( يعني شام ) داخل شود قبر محيي الدين ظاهر ميشود » . قبر محيي الدين پنهان بود تا سلطان سليم عثماني داخل شهر شام شد و از قبر او تفحّص به عمل آورد و آن را پس از اندراس و ويراني تعمير نمود ، سرّ كلمه سين كه سلطان سليم و شين كه شهر شام است مكشوف شد .
و از جمله اكتشافات و استخراجات اوست راجع به ظهور حضرت قائم عليه السلام :
اذا دَارَ الزَّمانُ علي حُروفٍ
باسم اللّهِ فالْمَهدي قاما
و اذ دَارَ الحروفُ عَقيبَ صَومٍ
فاقْرَؤا الْفاطِمي مِنِّي سَلاما (99)
البته بايد دانست كه كسي معني اين شعر را نميتواند بفهمد مگر آن كه از راسخين در علم باشد وگرنه رمز نبود و حلّش براي همه با شرايط خاصي ممكن بود ، همان طور كه از معني سين و شين بدون سليم در شام كسي نميتواند خبردار شود ،مگر آن كه از راسخين در علم باشد (100) .
پ . ن :
82 ) سوره مجادله ، آيه 12.
83 ) الدّر الثمين ، قاري بغدادي ، ص30.
84 ) جامع كرامات الاوليا ، يوسف بن اسماعيل نبهاني ، ج1 ، ص202 ، نقلاز محيي الدين ابن عربي ، ص91.
85 ) هداية الامم ، غلام حسين رضا نژاد ، ص7 مقدمه .
86) يازده رساله فارسي ، ص238 .
87 ) هزار و يك نكته ، ص34 ، نكته 13.
88 ) همان ، نكته 626 .
89 ) ارزش ميراث صوفيه ، عبد الحسين زرينكوب ، ص111.
90 ) ديوان ابنعربي ، ص91 و 277 ؛ محيي الدين ابنعربي ، ص94.
91 ) عرفان حافظ ، ص43.
92 ) المهدي ، آيت الله العظمي صدر ، ص33 ؛ فتوحات مكيه ، ج3 ، باب 376.
93 ) ارزش ميراث صوفيه ، ص118 و 119.
94 ) عرفان نظري ، يحيي يثربي ، ص177.
95 ) شرحي بر فصوص الحكم ، ابوالعلاء عفيفي ، ترجمه نصرالله حكمت ، ص21.
96 ) مراقد اهل بيت در شام ، سيد احمد فهري ، ص84.
97 ) سه حكيم مسلمان ، سيد حسين نصر، ص116.
98 ) ابن عربي حياته و مذهبه ، عبدالرحمان بدوي ، ص95 ، نقل از محيي الدين ابن عربي ، ص95.
99 ) روضات الجنّات ، محمد باقر خوانساري ، طبع سنگي ، ج2 ، ص195 ؛ شرح مناقب محيي الدين ، ملا سيد الح خلخالي ، ص26 ؛ المهدي ، آيت الله سيد صدرالدين صدر ، ص33.
100 ) روح مجرد ، ص487.

سلام
فکر می کنم
انقدی این پست جا افتاده که حتی
به یه مقدمه یه خطی هم احتیاج نداشته باشه
پس
بسم الله ...
بسم الله الرحمن الرحیم
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آب باده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم که تاجش معراج آسمانهاست
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگهدار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
آلوده ای تو حافظ فیضی ز شاه در خواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
جدا نمی دونم چی بگم ؟؟؟
منم مثل شما نیت می کنم
و به دیوان خواجه شیراز تفال می زنم
جدا نمی دونم چی بگم ؟؟؟
یا علی
سلام
حتما می دونید یا شنیدید که شب جمعه ای که در پیش داریم رو ، شب « لیله الرغائب » میگن . بدک ندیدم که بریم سراغ منابع و ببینیم این شب چه شبیه و از کجا اومده ؛ البته مراجعه کردن به کتابهای لغت هم می تونست کمک بزرگی بکنه ، برای اینکه پیدا کنیم ، وجه تسمیه این شب خاص رو به « لیله الرغائب » ؛ اما متاسفانه وقت نکردم . باشه طلب اهالی کیمیا . رفتم سراغ کتاب بسیار وزین « المراقبات » نوشته عالم جلیل القدر : مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی ؛ ایشون در صفحه 111 این کتاب می نوسیند :

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند : از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید . زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیله الرغائب می نامند . این نامگذاری به این جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نمی ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند . آنگاه خداوند به طور غیر منتظره ای بر آنان وارد شده و می فرماید : ای فرشتگانم ! هر چه می خواهید از من درخواست کنید . فرشتگان عرض می کنند : حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری . خداوند می فرماید : این کار را انجام دادم . - بهتر است کسی که این حدیث را می شنود ، در این شب ، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفی را که آیه تحیت ( نساء آیه 86 ) به عهده ما گذاشته به اندازه توانایی انجام داده باشد - سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : کسی که روز پنج شنبه اول رجب را روزه گرفته و سپس بین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز به جا آورده هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعتی سوره فاتحه یک بار ، انا انزلناه فی لیله القدر سه بار و قل هو الله احد را دوازده بار خوانده ، و هنگامی که نماز تمام شد ، هفتاد بار بر من ( با این الفاظ ) صلوات بفرستد : اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله ، سپس سجده کرده و در سجده هفتاد بار بگوید : سبوح قدوس رب الملائکه و الروح ؛ سپس سر خود را بلند کرده و بگوید : رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم آنگاه بار دیگر به سجده رفته و در سجده و در سجده همان چیزی را بگوید که در سجده اول گفت ، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد ، ان شاء الله تعالی برآورده می شود . سپس رسول خدا فرمودند : قسم به کسی که جانم در دست اوست ؛ هیچ بنده یا کنیزی – از بندگان و کنیزان خدا – این نماز را بجا نمی آورد ، مگر اینکه خداوند گناهان او را می بخشد گر چه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهای درختان باشد و در روز قیات هفتصد نفر از خویشان خود را که همگی سزاوار آتش باشند شفاعت می کند و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت ، با روی گشاده و خندان و زبان فصیح برای او می فرستد که می گوید : ای محبوب من ! مژده بده ؛ از هر سختی نجات پیدا کردی . می پرسد : تو کیستی ؟ رویی بهتر از روی تو ندیده و بویی به خوشبویی تو مشامم نرسیده ؟ جواب می دهد : ای محبوب من ! من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال بجا آوردی ؛ امشب آمده ام تا حقت را ادا کرده ، مونس تنهایی تو بوده و وحشتت را از بین ببرم ؛ و زمانی که در شیپور دمیده شود ، در عرصه قیامت بر سرت سایه افکنم . و تو هرگز هیچ خیری را از جانب مولایت از دست نخواهی داد .
در ادامه حضرت آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی می فرمایند : در اینجا این سوال پیش می آید که : ظاهر روایت این است که « لیله الرغائب » اولین شب جمعه ماه رجب است ؛ و اگر اعمالی که در این روایت ذکر شده از اعمال این شب بوده و شب جمعه اول ماه ، مصادف با اول ماه شد ، چگونه می توان این عمل را بجا آورد ؟ - زیرا در این صورت پنج شنبه قبل از جمعه اول ، جزء ماه رجب نیست – جواب این است که اگر بخواهیم به ظاهر روایت کنیم ، باید بگوییم این اعمال در صورتی است که شب اول ماه شب جمعه نباشد ، و اگر شب جمعه بود ، شب جمعه دوم این اعمال انجام می شود ؛ گرچه لیله الرغائب نباشد . چون در روایت تصریح نشده که این اعمال حتما باید در لیله الرغائب باشد . ولی راه دوم و سومی هم هست که صحیحیتربه نظر می رسد . راه دوم این است که این اعمال را بدون روزه انجام دهیم و راه سوم این است که روزه را هم بگیریم گرچه روزه در رجب نباشد .
پ . ن. :
المراقبات – مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی - صفحه 111
ترجمه : ابراهیم محدث
هر کس موفق به انجامش شد کیمیا و کیمیاییها رو فراموش نکنه
موفق باشین
یاعلی
در پست قبل خوندیم که ابن عربی در ادامه سفرهاش به عراق رسید ، اونجا که آب فرات از شدت سرما یخ بسته بود و کاروانها از روی یخها عبور می کردن و حالا ادامه پست ... .
شهره عارفان ( قسمت نهم )
ملاقات با سهروردي
توقف او در اين بلاد بسيار كوتاه بود ؛ زيرا وي را در سال 608 براي بار دوم در بغداد مي بينيم كه با عارف معروف عصر ، شهاب الدين ابوحفص عمر سهرودي ( م 632 ) (69) ، شيخ مشايخ عارفان بغداد ملاقات ميكند (70) . سهروردي او را مي ستايد و در حضور شاگردانش وي را « بحرالحقايق » ميشناساند .
شهيد مطهري در اين باره ميگويد : محيي الدين با سهروردي معروف ( كه اين ها معاصر هستند ) ملاقات داشتند . ميگويند : وقتي از هم جدا شدند ، از سهروردي پرسيدند : اين مرد را چگونه ديدي ؟ گفت : دريايي بيپايان ، از محيي الدين پرسيدند : سهروردي را چگونه ديدي ؟ گفت : مرد صالحي بود (71) .
دكتر زرينكوب مينويسد : در طي اين ملاقات ، ساعتي هر دو شيخ با هم نشستند و بيآن كه با هم سخن گويند ، از يكديگر جدا شدند . بعد وقتي از ابن عربي سؤال شد كه شيخ شهابالدين را چگونه يافتي ؟ جواب داد : سر تا پا غرق در سنت است و چون از شيخ شهابالدين درباره ابن عربي پرسيدند ، گفت : دريايي است از حقايق (72) .
در اين شهر نيز مانند ساير شهرها هم چنان ابواب كشف و شهود برايش گشاده ميشود و به زودي پيروان و شاگردان كثيري به دورش جمع ميگردند و هر چه بهتر و بيشتر به مقام معنوي اش پي ميبرند و از معارف و علومش بهره مند ميشوند و در اكرام و احترامش ميكوشند ، حتي اطاعت وي را بر حرمت و اطاعت زمامدار و خليفه وقت مقدم ميدارند . چنانكه نقل شده : روزي ابن عربي در ميان شاگردان و پيروانش بود ، خليفه وقت كه سوار بر اسب از نزديكي آنان ميگذشته ، با آن ها مواجه ميشود ، شاگردانش به اشاره وي در سلام به خليفه سبقت نميجويند ، بلكه منتظر ميمانند تا خليفه بدان ها سلام كند . خليفه سلام ميكند و آنان سلامش را با احترام جواب ميدهند . البته مجوز شرعي اين عمل اين بوده است كه خليفه سوار بوده و آنان پياده بودهاند (73) .
نامه كيكاوس اول به ابن عربي
در همين ايام كه ابن عربي عمر خود را در بغداد ميگذراند ، در سال 609 از كيكاوس اول ، سلطان آسياي صغير نامه اي به وي رسيد و سلطان در امور مربوط به مسيحيان از وي نظر خواست . او نامه كيكاوس را پاسخ داد . در آغاز نامه ، قول پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله درباره نصيحت به سياستمداران را ياد كرد و به نصيحت وي پرداخت و مانند پدري كه فرزندش را پند و اندرز ميدهد ، سلطان را نصيحت كرد و درباره مسايل ديني و سياست الهي با وي سخن گفت و سفارش كرد كه در خصوص اهل كتاب ، سياست جديدي در پيش گيرد و آنان را به رعايت شرايط ذمّه ملزم سازد تا در كشور اسلامي تظاهر به كفر ننمايند و عليه مسلمانان به جاسوسي نپردازند و مي فروشي نكنند (74) .
كيكاوس پس از دريافت پاسخ ابن عربي و وقوف بر مضمون آن ، از وي خواست كه بغداد را ترك كند و در آناتولي [ تركيه فعلي ] به دربار وي بپيوندد تا از نزديك از نصايح و تدابيرش برخوردار گردد . اما گويا اين ديدار دست نداد (75) .
ابن عربي از سلطه صليبيان بر بيت المقدس و آزارهاي آن ها به مسلمانان سخت نگران و آزرده و به صليبيان بدبين بود . چنانكه ديديم به پادشاه سفارش كرد كه دست آن ها را در كشور اسلامي به فسق و فجور و عمل جاسوسي باز نگذارد و فريب آن ها را نخورد كه براي مسلمانان سرانجامي ناگوار خواهد داشت . او باز نارضايتي و آزردگي خود را از كفار به ويژه صليبيان ، چنين اظهار داشت : تا ميتوانيد در ديار كفر اقامت نكنيد كه اقامت در آن ديار و پذيرش ذمّه كفار ، اهانت به اسلام است . او پس از استشهاد به كتاب خدا و حديث پيامبر صلي الله عليه وآله مسلمانان را از زيارت بيت المقدس كه در آن زمان به دست صليبيان بود ، بازداشت و آن را عملي ناروا دانست (76) .
شايد يكي از علت هاي نفرت و انزجار ابن عربي از مسيحيان ، در آن زمان ، مصايبي باشد كه در همان سال ها از سوي آنان در جنگ هاي صليبي بر سر مسلمانان آمده بود (77) . گفته شده است كه خود او نيز در جنگ هاي صليبي شركت كرده و مسلمانان را به شركت در آن ها تحريض ميكرده است (78) .
سفرهاي پاياني
در سال 612 وي را در سيواس مييابيم كه عازم قونيه است . ابن عربي در سيواس شبي در خواب ميبيند كه كيكاوس به دور انطاكيه منجنيق هايي كار گذاشته ، شهر را سنگباران كرده و به اين وسيله زعيم قوم دشمن كشته شده است . او خود رؤياي مذكور را چنين تعبير كرد كه سلطان بر دشمن پيروز و بر انطاكيه چيره خواهد شد . سپس نامهاي منظوم به سلطان نوشت و در ضمن ابياتي ، خوابش را به سمع وي رساند و او را به فتح انطاكيه بشارت داد . بيست روز بعد از رؤياي مذكور ، در روز عيد فطر ، كار دست يافتن بر انطاكيه پايان مييابد ، و به اصطلاح وي سلطان غالب اين شهر را فتح ميكند (79) .
ابنعربي از سيواس به حلب رفت و در مركز حكومت ملك ظاهر كه دوست و حامي سهروردي مقتول بود ، زندگي ميكرد . وي نزد ملك قرب و منزلتي داشت و رفتار ملك با وي بسيار دوستانه بود . مردم به وساطت و شفاعت وي درخواست هاي خود را به او ميرساندند كه برآورده ميشد . چنانكه در يك مجلس كه ملك به ديدنش رفته بود ، او بيش از صد حاجت از حاجات مردم را به عرض وي رساند و در همان مجلس همه آن حاجات برآورده شد . حتي ملك به پايمردي او از گناه كسي كه به وي خيانت كرده ، اسرارش را فاش ساخته و محكوم به مرگ شده بود درگذشت . بالأخره ابن عربي در نزد ين ملك ، اهميت و اعتبار فوق العاده پيدا كرد و در قرب و منزلت بر اطرافيان ملك برتري يافت . حتي پادشاه در امور ديني و مسائل شرعي ، فتوايش را بر فتاواي ساير فقها برتري ميداد (80) .
در همين ايام ابن عربي كتاب « تجليّات الالهيه » را قبل از استقرار در دمشق تأليف كرد . قابل ذكر است كه اين كتاب همراه با تعليقات ابن سودكين ، شاگرد و فرزند روحاني ابن عربي چاپ شده و در دسترس است(81) .
پ . ن :
69) وي همنام يحيي بن حبش ، شهاب الدين سهروردي شيخ اشراق (مقتول 587 ) است كه نبايد با او اشتباه شود (نك : سه حكيم مسلمان ، ص97-61 ) .
70) خزينة الاصفياء ، مفتي مولوي غلام سرور لاهوري .
71) عرفان حافظ ، ص16 با تلخيص .
72) جست و جو در تصوف ايران ، زرينكوب ، ص174 .
73) فتوحات مكيه ، ج4 ، ص492 ؛ محيي الدين ابن عربي ، ص84 .
74) محاضرة الابرار و مسامرة الاخيار ، ج 2 ، ص454 ؛ فتوحات مكيه ، ج4 ، ص547 .
75) ابنعربي حياته و مذهبه ، ص74 .
76) محيي الدين ابن عربي ، ص85 پاورقي .
77) دايرةالمعارف بزرگ اسلامي ، ج4 ، ص230 .
78) تاريخ فلسفه در جهان اسلامي ، حنا الفاخوري - خليل الجز ، ترجمه عبد المحمد آيتي ، ص302 .
79) محاضرة الابرار و مسامرة الاخيار ، ج2 ، ص420 با تلخيص .
80) فتوحات مكيه ، ج3 ، ص69 .
81) التجليات الالهية ، محييالدين بن العربي ، مقدمه ، ص پنج .
وقتی این فرضیه را بیان می کنیم که :
در ایران آزادی وجود ندارد ؛
در واقع از همان ابتدا
باطل بودنش را ثابت کرده ایم .

سلام
باز یه جمعه دیگه و قسمت شد دوباره ...
اصلا چرا مقدمه ؟؟؟
نیت کنید
بسم الله ...
بسم الله الرحمن الرحیم
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
فغان که آن مه نا مهربان دشمن دوست
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
نشان یار سفر کرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
غم کهن بمی سالخورده دفن کنید
که تخم خوشدلی اینست ، پیر دهقان گفت
گره بباد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
ترا که گفت که این زال ترک دستان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل
قبول کرد بجان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته ام آنکس که گفت بهتان گفت
وااااااااااای
نمی دونم چی بگم !!!
قابل توجه دوست عزیز باران مسیحا و نرگسی و باقی دوستان گل کیمیا
*
ماه رجب هم از راه رسید
و باز نمی دونم چی بگم
فقط
دعا کنید
*
موفق باشین
یاعلی
سلام
از این به بعد با توجه به اضافه شدن حاشیه به کیمیا و سرعت به روز شدن کیمیا ، این بخش یه پستِ جدا میشه تو کیمیا .
یاعلی
شهره عارفان ( قسمت هشتم )
زيارت خانه خدا
در همين سال ابن عربي به شوق زيارت خانه خدا رهسپار مكه گشت ، با اين سفر زيارتي به مشرق ، دوره جديدي در زندگي او آغاز شد و باقي عمر را در آنجا ها گذراند (46) .
سيد حيدر آملي به نقل از محيي الدين درباره شرافت مكه مينويسد : مكان ها تأثير خاصي در دل هاي لطيف دارند . دل اگر در هر موضع و مكاني باشد ، فيض وجود براي او عام و شامل است ، ليكن فيض وجود در مكه عالي تر و كامل تر است ... چه بسيار فرق است ميان شهري كه بيشترين بناهاي آن از لذات و شهوات است و آنكه از آيات بيّنات است ... گرداگرد بيت العتيق ، به جز اوليا ، يكصد و بيست و چهارهزار پيامبر طواف كردهاند و هيچ نبي و وليّي نبوده كه همتش به اين بيت شريف و بلد حرام تعلق نگرفته باشد (47) .
محيي الدين به خانه خدا عشق ميورزيد ، خود ميگويد : همواره به طواف كعبه ميرفتم و عاشقانه طواف ميكردم . روزي اين انديشه در ذهنم درخشيد كه آيا كعبه هم به من توجهي دارد . نيمه شبي خوابيده بودم ، احساس كردم انگار صدايي در گوشم پيچيد كه به طواف بيا ، برخاستم وضو گرفتم و به مسجد الحرام رفتم ، مهتاب صحن مسجد الحرام را پوشانده بود ، باران ملايمي هم ميباريد ، چشمانم سرشار از اشك بود ، احساس كردم اين طواف به دعوت كعبه انجام ميشود ، يعني به دعوت خداوند متعال (48) .
و نيز در همان سال ، پيش از اينكه به مكه برسد ، به زيارت قدس و مدينه طيبه توفيق يافته است . زيرا چنانكه خواهد آمد ، او در سال 599 ق از بيت المقدس پياده روانه مكه گرديد و مدتي در آنجا به سر برد (49) . در مكه معظمه تأليف فتوحات مكيه را آغازيد و در ابتداي جلد اول آن با عبارت پرطنطنه به زيارتش از مدينه و قدس اشاره كرده است . ابن عربي كتاب الالف را در زمان اقامتش در قدس نوشته است (50) .
تأليف فتوحات مكيه و چند رساله ديگر
ابن عربي در شهر مَقدس و بلد امين با آسايش خاطر و آرامش فكر و با شوق و نشاط به تعليم و تأليف كتب ، ملاقات اهل طريق و طوافِ بيت عتيق ( كعبه ) پرداخت . در سال 599 تصنيف كتاب كبير « فتوحات مكيه » را آغازيد و سِفر اول آن را تقريباً در همان سال به پايان رسانيد ، وسرانجام دوسال پيش از مرگش ، درسال 636 از كتابت آن فراغت يافت .
علامه حسن زاده آملي مينويسد : كتاب بي نظير و كبير « فتوحات مكيه » شيخ اكبر محيي الدين عربي ، هم چون صحف تفسيري مشايخ عرفان و ديگر كتب آنان ، تفسير انفسي قرآن كريم و نيز تفسير روايات صادر از اهلبيت عصمت عليهم السلام است (51) .
ايشان در جاي ديگر ميفرمايد : شيخ اكبر محيي الدين ، فتوحات مكيه را در معرفت نفس و اطوار و نشئات وجودي و شهودي آن نوشته است (52) . علامه طباطبايي صاحب تفسير عظيم الميزان آنجا كه سخن از معارف الهي به ميان آورده فرموده است : محيي الدين عربي در فصوص الحكم مشت ، مشت آورده است و در فتوحات المكيه دامن ، دامن (53) .
ابنعربي كتاب فتوحات مكيه را به دوست صميمي خود شيخ عبد العزيز ابومحمد بن ابي بكر قرشي در تونس كه يكي از پيشوايان عرفان در مغرب و از جمله مصاحبان ابومدين بود ، اهدا كرد و همچنين كتاب مشكاة الانوار را در همان جا نوشت (54) . وي سپس براي زيارت قبر عبدالله بن عباس پسر عموي پيامبرصلي الله عليه وآله به طائف رفت و در آنجا به خواهش ابوعبدالله محمد بن خالد صدفي تِلمساني و همنشين و همراه خود ، عبدالله بن بدر حبشي به تأليف رساله حليةالابدال همت گماشت . رساله روح القدس را هم در سال 600 به رشته تحرير درآورد . در همان ايام بعضي از ياران ابن عربي نيز در مكه نزد وي احياء العلوم غزالي را ميخواندهاند (55) .

مسافرت به مصر و مكه
محيي الدين از مكه به شهرهاي مختلف سفر كرد ، او پير طريقت خود را در رسيدن به اسرار الهي ، خضر نبي عليه السلام ميدانست ، با اين وجهه نظر كه خضر ، مردمان را مستقيماً به جهان معنوي وارد ميكند ، بيآنكه لازم باشد وارد حلقه هاي صوفيان شوند (56) .
ابنعربي در سال 601 ق به بغداد رفت ؛ ولي بيش از ده روز در اين شهر اقامت نكرد . در آنجا براي نخستين بار رساله روح القدس را در حضور جمعي از علما خواند 057) . از آنجا به قصد ديدار و استفاده از علوم و معارف علي بن عبدالله بن جامع كه از عارفان و ارادتمندان و علاقهمندان به حضرت خضر عليه السلام بود ، عازم موصل شد و شرف زيارت او را دريافت . علي بن جامع در خارج شهر و در بوستان خويش خرقه خضر را كه خود بلا واسطه از دست وي پوشيده بود ، به ابن عربي پوشانيد . اما محيي الدين در همان جا تصريح ميكند كه پيش از اين تاريخ ، خرقه خضر را پوشيده بوده است .
او از خرقه ، به لباس اهل ادب ، لباس فضل و دين ، لباس خير و تقوا تعبير ميكند (58) ، به نظر وي اصل خرقه ، پيراهن يوسف عليه السلام است كه چون به روي يعقوب عليه السلام انداختند بينا شد (59) .
ابنعربي براي دومين بار به مصر رفت ، در اين ايام در نهايت شهامت و تهوّر به افشاي كرامات و خوارق عادات پرداخت و اسرار و رموز طريقت را آشكارا بيان كرد . بدين لحاظ فقهاي اهل سنت با وي به سختي خصومت ورزيده ، تكفيرش كردند و او را بدعتگذار خواندند و از سلطان وقت ، حبس وي را خواستند و حتي قصد جان او كردند (60) . سرانجام به زندان افتاد ، اما به پايمردي رفيق شفيقش ، شيخ ابوالحسن البجايي از زندان رهايي يافت .
اين اتهامات و آزارها در اراده و همت وي كمترين اثري نكرد و در نشر معارف ، كوچكترين وقفه اي در كار او حاصل نشد . مثل هميشه با علاقه و ذوق و شوق فراوان به كارش ادامه داد . او به سرزنش و نكوهش مخالفين چه در مغرب و چه در مشرق ، وقعي نمي نهاد و سخنانشان را به چيزي نميگرفت .
دكترسيد حسين نصر مينويسد : در اين سال ها نيز چندين بار ابنعربي با فقيهان مشاجراتي پيدا كرد ، مثلاً در سال 604 در قاهره به خطر مرگ تهديد شد و ناچار به مكه پناه برد (61) . خداوند چندين سال قبل در مكه در حالي كه ابن عربي در مقام ابراهيم خفته بود به وي خبر داد كه به روزگار حيات مورد اتهام و آزار و همچنين پس از مرگ گرفتار سرزنش قوم خود خواهد شد ، از اينرو همواره با آنان به حلم و بردباري رفتار ميكرد و در برابر ايذا و آزارشان از خود صبر و شكيبايي نشان ميداد .
ابنعربي براي زيارت خانه خدا عازم مكه شد ، در مكه با مجد الدين اسحاق ، آشنا گرديد ؛ او پدر صدر الدين قونوي است كه بعد ها شاگرد برجسته ابنعربي شد . فرمانرواي قونيه نامهاي به دوست نزديكش مجد الدين نوشت و از وي دعوت كرد كه به قونيه بازگردد . مجد الدين در راه بازگشت به قونيه ، ابنعربي را همسفر خود ساخت و هر دو به قونيه رفتند . در برخي منابع آمده است كه ابن عربي ، پس از مرگ مجد الدين اسحاق با همسر وي كه مادر صدر الدين قونوي بوده ، ازدواج كرده است (62) .
سفر به قونيه و آشنايي با صدر الدين قونوي
آن دو در سال 607 به قونيه مركز دولت بيزانس رسيدند و مورد استقبال كيكاوس اول ( از شاهان سلجوقي ) قرار گرفتند . او كه پيش از ديدار محيي الدين از وصف و مقامش آگاه بود ، به اقامت او در قونيه رغبت ورزيد و دستور داد تا خانهاي باشكوه به وي دهند كه با هزار قطعه نقره برابري كند . ابنعربي اين عطيه را پذيرفت و مدتي هم در آن خانه زندگي كرد ؛ ولي پس از چندي سائلي از وي كمك خواست و ابن عربي به وي گفت : جز اين خانه چيزي ندارم . پس خانه را بدو بخشيد (63) .
محيي الدين در مدت اقامتش در قونيه مجدداً دست اندركار تأليف شد و كتاب هاي « مشاهدةالاسرار » و « رسالة الانوار فبما يُمْنَح صاحب الخلوة من الاسرار » را به رشته تحرير درآورد . علاوه بر كار تأليف ، طبق معمول به ملاقات جماعت عارفان و ارشاد و تعليم پيروان و شاگردان پرداخت .
استاد سيد جلال الدين آشتياني مينويسد : ابنعربي مدتي قونيه را مركز تدريس خود قرار داد و از بين شاگردان بزرگ او فقط يك نفر داراي نبوغ و استعداد بينظير بود كه توانست در دوراني نسبتاً كوتاه مدارج عالي عرفان علمي و عملي را بپيمايد و در زمان حيات ابن عربي حوزه تدريس استاد را اداره نمايد و به مقام جانشيني استاد برگزيده شود كه او صدر الدين قونوي رومي است (64) .
آري از مشهورترين و بزرگترين شاگردان او صدرالدين قونوي است كه به راستي بزرگترين مروّج و عرفان ابن عربي در شرق است و نيز عامل پيوند عرفان وي با عرفان عارف بزرگ اسلامي جلال الدين مولوي است . صدرالدين قونوي معاصر و معاشر با شيخ سعدالدين حموي و شيخ اوحد الدين كرماني و خواجه نصيرالدين طوسي بوده است . با توجه به ارتباطش با خواجه نصير و سعد الدين حموي ، وجود نوعي گرايش به تشيع را در عقايد و تعاليم او ميتوان ديد (65). علامه شهيد مطهري در اين باره ميفرمايد : صدرالدين قونوي ربيب محيي الدين است . يعني محيي الدين شوهر مادرش بوده و او به منزله فرزند محيي الدين بوده است . صدرالدين عارف بسيار عجيب و فوق العاده اي است كه افكار محيي الدين را در كتاب هاي مختلف خود شرح و تفسير كرد . او تأليفات زيادي دارد ، از جمله آن ها كتاب « مفتاح الغيب » است كه ابن حمزه فناري به نام « مصباح الانس » آن را شرح كرد و از كتب بسيار خوبي است و در اين اعصار اخير در عرفان تدريس ميشد . كتابهاي اصيل عرفاني از صدرالدين قونوي است . او شارح خوب افكار محيي الدين است . محيي الدين مثل هر پايهگذار مكتبي است كه قهراً خودِ آن پايهگذار ، مؤلف و مبين خوبي نيست ، بعد يك كس ديگر پيدا ميشود و مكتب او را خوب درك و تفسير و بيان مي كند .
صدر الدين همدوره مولوي بوده و ارتباط مولوي با محيي الدين از طريق صدرالدين بوده است . اين ها معاصر و دوست همديگر بودهاند . صدرالدين پيش نماز بوده و مولوي در نماز جماعت او شركت ميكرده است و در ملاقات هايي كه با هم داشتند ، نسبت به يكديگر احترام بسيار ميگذاشتند . نوشتهاند كه صدرالدين در مجلسي نشسته بود و شاگردان و خواص او در آن حضور داشتند . بعد مولوي وارد شد ، او مسند و سجاده خود را انداخت براي مولوي كه تو بنشين ، هر كار كرد ننشست ، مولوي گفت : ما را نشايد در مسندي كه شما نشستهايد بنشينيم . صدرالدين هم مسند را ترك كرد و گفت : آنچه كه شما را نشايد ما را هم نشايد .
بدون شك عرفان نظري مولوي ، همان عرفان محيي الدين است . درست است كه مولوي خودش هم يك نابغه است ولي فوق العاده تحت تأثير عرفان محيي الدين بوده است و اساساً هر عارفي كه در عالم اسلام بعد از محيي الدين آمده تحت تأثير محيي الدين است (66) .
بالاخره قصه كرامات ابن عربي در شهر شايع شد و زبانزد خاص و عام گرديد و مردم براي پيبردن به صحت اين عجايب و كسب اطمينان از وقوع اين غرايب ، از گوشه و كنار به وي نزديكي جسته و اعمال و افعالش را مورد دقت قرار دادند .
روزي نقاشي ، تصوير كبكي را به اندازه كبك حقيقي چنان با دقت و صحت تخيل و حسن صنعت ، تصوير كرد كه بازي به گمان اينكه آن كبك زنده است ، به روي آن افتاد . او اين تصوير را براي امتحانِ ابنعربي پيش وي آورد و درباره آن از ابن عربي نظر خواست . ابنعربي پس از اينكه كار وي را ستود ، گفت : اين تصوير از جميع جهات كامل است جز اينكه در آن عيب پنهاني است و آن اينكه پاهاي آن نسبت به صورتش به اندازه پهناي دانه جوي دراز است . در اين حال حاضران تعجب كردند و نقاش سر وي را بوسيد و اعتراف كرد كه از روي عمد و براي امتحان او چنين كرده است .
ابنعربي به حسب حال و اشتياق به سير و سياحت ، از قونيه خارج شد ، و از شهرهاي قيصريه ، مَلَطيّه و سِيْواس گذشت و به مرزهاي ايران نزديك شد و سپس به ارزن روم در ارمنستان رفت . شايد اگر آشوب هاي يورش مغولان مانع نشده بود پاي ابنعربي به ايران رسيده بود (67) . درادامه مسافرتش به عراق به جايي رسيد كه آب فرات در آنجا از شدت سرما يخ بسته بود ؛ به طوري كه كاروان ها ازروي يخ عبور ميكردند . دراين شهرها نيز به ديدار برخي عارفان زمان نايل شد . درهمين سالهاست كه خداوند پسرش سعد الدين را به او اعطا كرد (68) .
پ . ن :
46) نك : سه حكيم مسلمان ، سيد حسين نصر ، ص114 .
47) نص النصوص ، ترجمه محمد رضا جوزي ، ص481 و 480 .
48) فتوحات مكيه ، ج10 ، ص294 ( المكتبة العربيه قاهره ) .
49) روح القدس ، ص92 ؛ نقل از دايرة المعارف بزرگ اسلامي ، ج4 ، ص229 .
50) رسائل ابن عربي ، كتاب الاف ، ص2.
51) قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند ، ص85 .