تبليغاتX
کیمیا

کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟




سلام
دم همه‌ی مردم ایران گرم !!! جدا خسته نباشید ! بهتون تبریک می گم ایجاد این کار کارستون رو‌!

***
اونهایی که کیمیا و روش اون رو می شناسن که هیچ‌، اما دوستانی که هنوز با کیمیا آشنا نیستن‌، باید بدونن که کیمیا هیچ گرایش چپ و راست و مستقیم و سبز و آبی و صورتی و‌... نداره و اصلا اینها براش هیچ اهمیتی ندارن‌، بلکه آنچه حائز اهمیته فقط و فقط واقعیاته و نه چیز دیگه ای‌! بنابراین از آنچه در ادامه ذکر می کنم ، اصلا انگیزه قیاس و مثال و‌... ندارم‌؛ امیدوارم در جامعه –‌متاسفانه‌- سیاست زده‌ی امروز‌، محور آنچه عرض میشه‌، گم و قربانی سیاست‌زدگی نشه‌. بگذریم‌؛ گو اینکه تذکرش مهم بود‌.

***
در چند روز قبل از انتخابات‌، خصوصا در ایام پخش مناظره‌ها‌، بسیاری از دوستان در سر دو راهی اینکه حق با کیه‌؟ قرار گرفته بودند و از کیمیا سوال می کردن‌: الان چاره چیه و کدوم طرف داره راست می‌گه‌؟؟؟ و‌...‌. اما آنچه مهم بود و هست اینه که در ابتدا‌، اصلا مهم نیست که حق با کیه‌؟ بلکه مهمتر از اون‌، نفس شناخت حق و باطله‌ که فقط در این صورت میشه واقعا به حقانیت و عدم حقانیت کسی پی برد‌؛ بنابراین به ازای هر‌بار پرسش و یا اظهار نگرانی دوستان‌، من بارها به این داستان زیبا از متن تاریخ اسلام منتقل می‌شدم و در جایی که امکان داشت‌، برای دوستانم نقلش می کردم تا شاید کمکشون کنه‌؛ از اونجایی که خوندن این مطلب می‌تونه پاسخ بسیاری از دوستان رو برای همیشه بده و خیال همشون رو راحت کنه‌، ازتون خواهش می کنم لااقل یکبار‌، اما با دقت این چند خط رو مطالعه کنید‌:
استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب بسیار زیبای جاذبه و دافعه علی (ع) می نویسن‌:
« مردی از صحابه‌ی امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل‌، سخت در تردید قرار گرفته بود‌. او دو طرف را می‌نگریست‌. از یک طرف علی را می‌دید و شخصیتهای بزرگ اسلامی را که در رکاب علی شمشیر می‌زدند و از طرفی نیز همسر نبی اکرم‌، عایشه را می‌دید که قرآن درباره‌ی زوجات آن حضرت می‌فرماید‌: « و ازواجه أمهاتهم »‌(1) ( همسران او مادران امتند ) و در رکاب عایشه‌، طلحه را می‌دید از پیشتازان در اسلام‌، مرد خوش سابقه و تیرانداز ماهر میدان جنگهای اسلامی و مردی که به اسلام خدمتهای ارزنده ای کرده است‌، و باز زبیر را می‌دید خوش سابقه‌تر از طلحه‌، آن که حتی در روز سقیفه از جمله متحصنین در خانه علی بود‌.
این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود که یعنی چه‌؟! آخر علی و طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام و فداکاران سخت‌ترین دژهای اسلام‌اند‌؛ اکنون رو در رو قرار گرفته‌اند‌؟ کدام یک به حق نزدیکترند‌؟ در این گیر و دار چه باید کرد‌؟
توجه داشته باشید‌! نباید آن مرد را در این حیرت زیاد ملامت کرد‌. شاید اگر ما هم در شرایطی که او قرار داشت قرار می‌گر فتیم‌، شخصیت و سابقه زبیر و طلحه چشم ما را خیره می‌کرد‌.
ما الآن که علی و عمار و اویس قرنی و دیگران را با عایشه و زبیر و طلحه روبرو می‌بینیم‌، مردد نمی‌شویم چون خیال می‌کنیم دسته‌ی دوم مردمی جنایت‌سیما بودند یعنی آثار جنایت و خیانت از چهره‌‌ي‌شان هویدا بود و با نگاه به قیافه‌ها و چهره‌های آنان حدس زده می‌شدکه اهل آتشند‌. اما اگر در آن زمان می‌زیستیم و سوابق آنان را از نزدیک می‌دیدیم‌، شاید از تردید مصون نمی‌ماندیم‌.
امروز که دسته‌ی اول را برحق و دسته‌ی دوم را بر باطل می‌دانیم‌، از آن نظر است که در اثر گذشت تاریخ و روشن شدن حقایق‌، ماهیت علی و عمار را از یک طرف و زبیر و طلحه و عایشه را از طرف دیگر شناخته‌ایم و در آن میان توانسته‌ایم خوب قضاوت کنیم‌. و یا لااقل اگر اهل تحقیق و مطالعه در تاریخ نیستیم‌، ازاول کودکی به ما اینچنین تلقین شده است‌. اما در آن روز هیچ کدام از این دو عامل وجود نداشت‌.
به هر حال‌، این مرد محضر امیر المؤمنین شرفیاب شد و گفت: «‌اَیُمکِنُ اَن یَجتَمِعَ زبیرٌ و طلحةٌ و عائشةٌ عَلَی باطلٍ‌؟‌» آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند‌؟ شخصیتهایی مانند آنان از بزرگان صحابه‌ی رسول الله چگونه اشتباه می‌کنند و راه باطل را می‌پیمایند‌؟ آیا این ممکن است‌؟
علی در جواب سخنی دارد که دکتر طه حسین‌، دانشمند و نویسنده‌ی مصری ، می‌گوید سخنی محکمتر و بالاتر از این نمی‌شود‌؛ بعد از آنکه وحی خاموش گشت و ندای آسمانی منقطع شد‌، سخنی به این بزرگی شنیده نشده است‌(2)‌. فرمرد‌:
اِنَّکَ لَمَلبوسٌ عَلَیکَ‌، اِنَّ الحَقَ و الباطلَ لَا یُعرَفانِ بِاَقدَارِ الرِّجَالِ‌، اِعرِف الحقَّ تَعرِف اَهلَه و اِعرِف البَاطِلَ تَعرِف اَهلَه‌(3)‌.
سرت کلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده‌. حق و باطل را با میزان قدر و شخیت افراد نمی‌شود شناخت‌. این صحیح نیست که تو اول شخیتهایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی‌: فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف‌. نه‌، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند‌. این حق و باطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند‌.
یعنی باید حق شناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصیت شناس‌؛ افراد را (‌خواه شخصیتهای بزرگ و خواه شخصیتهای کوچک‌) با حق مقایسه کنی‌، اگر با آن منطبق شدند شخصیتشان را بپذیری و الا نه‌. این‌، حرف نیست که آیا طلحه و زبیر و عایشه ممکن است بر باطل باشند‌؟
در اینجا علی‌(ع) معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده است و روح تشیع نیز جز این چیزی نیست‌. و در حقیقت فرقه‌ی شیعه مولود یک بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد و اشخاص‌. قهرا شیعیان اولیه مردمی منتقد و بتشکن بار آمدند‌.
علی بعد از پیغمبر جوانی سی و سه ساله است با یک اقلیتی کمتر از عدد انگشتان‌، در مقابلش پیرمردهای شصت ساله با اکثریتی انبوه و بسیار‌. منطق اکثریت این بود که راه بزرگان و مشایخ این است و بزرگان اشتباه نمی‌کنند و ما راه آنان را می‌رویم‌. منطق آن اقلیت این بود که آنچه اشتباه نمی‌کند حقیقت است‌؛ بزرگان باید خود را بر حقیقت تطبیق دهند‌.»‌(4)  
دوستان کیمیا دقت کنند‌! این سوال در شرایطی پرسیده میشه که علی‌(ع) دقیقا در وسط جنگ جمل هستند‌؛ اما انقدر مسئله حق و معیار شناسی برای علی‌(ع) مهمه که پاسخ رو به بعد از اتمام جنگ موکول نمی کنه‌؛ علی‌(ع) می‌خواد تا انتهای تاریخ این سیره و روش ازش بجا بمونه تا همه بدونن که‌ –‌در درجه اول‌- نه علی‌(ع) و نه کس دیگری معیار حق نیستند‌، بلکه این خود حقه که معیاره‌. بنابراین در آن شرائط بسیار سخت و مشکل‌، و درست در بینابین جنگ پاسخی ماندگار به سوال کننده می‌ده‌.
امروز هم دقیقا داستان به همین منواله‌. هر کسی می‌خواد –‌در هر چیزی‌- به یک اقدام و انتخاب و تصمیم منطقی برسه‌، چاره‌ای جز شناخت حق و باطل به عنوان معیار و محک نداره وگرنه اگر معیار اشخاص باشند‌، امروز از کسی و فردا از دیگری پیروی می کنه و یا بدتر از آن‌، امروز از کسی و فردا از همان کس در حالی که در راه باطل قدم گذاشته‌، پیروی می کنه و از اونجا که سلائق و‌... تموم شدنی نیستن‌، تا آخر عمر و تا وقتی که محک و معیار رو به دست نگرفته‌، هر روز در جایی و از عده‌ای خاص پیروی و حمایت می کنه در حالی که حق جز یکی نیست‌؛ تَاَمَّل جَیِّدا‌.
موفق باشین
یاعلی‌(1)
 
پ . ن :
1- احزاب / 6 .
2- علی و بنوه ص 40 .
3- روضة الواعظین ص 31
4- مجموعه آثار ج 16 ص 307
 
پ . ن کیمیا :
1- ممکنه کسانی در حین خوندن این مطلب‌، این روایت به عنوان حاشیه ای به این نوشته به ذهنشون بیاد که «‌علی مع الحق و الحق مع علی‌... الخ‌» یا روایات دیگه‌؛ که باید به عنوان جواب از سوال مقدر عرض کنم‌: بله‌! این مطلب از ذهن کیمیا هم دور نمونده‌؛ اما ابتدا باید مطلبی که عرض شد –‌معیار بودن خود حق‌- کاملا برای ذهن و عقل جا بیفته و به اصطلاح حلاجی بشه و بعد از اون به این روایت و امثال اون پرداخت‌. اتفاقا مشکل بسیاری از ماها اینه که قطعه‌های پازل ذهنمون رو به ترتیب نچیدیم و به خاطر همین گاهی قطعه‌ای رو اشتباها بر‌می داریم و اون قطعه با کل مجموعه همخونی نداره و ما رو به اشتباه می‌اندازه‌، انقدر که گاهی حتی به ساختار پازل ایراد می‌گیریم‌، در حالی که پازل ایرادی نداره و این ماییم که قطعه رو اشتباه و بی موقع برداشتیم‌.
 
پ . پ . ن کیمیا
1 – زمان به کاغذ نشستن این نوشته‌، همون اوائل بعد از انتخابات بود که متاسفانه یا خوشبختانه به خاطر سر شلوغم + مشکل شدید نت‌، به امروز منتقل شد‌؛ اینو گفتم که تبریک و تهنیت ابتدای نوشته غریب جلوه نکنه‌.




 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:18  توسط کیمیا  | 




می گفت :
من به تو رای دادم
اما امروز که می بینم
آنکه می خواست
قطعه های فراموش شده ی قانون را
دوباره به یادها بیاورد
خود از قانونی که
قرار بود پاسدار آن باشد
تمکین نمی کند
هم برای خودم و هم برای تو
متاسفم !
...
 
 
 

ثبت نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:5  توسط کیمیا 

 
 
 
تا دلتون بخواد
دلم گرفته !!!
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط کیمیا  | 




تمام قوس وجود من الله و الی الله است . « حضرت روح الله »  

گنبدی طلایی با چهار گلدسته بلند در حریمی به وسعت شش میلیون بار کمتر از وسعت خاک ایران در جنوب غربی شهر تهران از دور پیداست . در زیر این گنبد مردی به خاک رفته که نامش « روح الله » و مرقدش زیارتگاهی روح افزاست . او نامورترین مرد این قرن و قهرمان داستان ماست .
وقتی پیشنهاد شد داستان زندگی اش را برای مخاطبینی بنویسم که فارسی نمی دانند ، به قصد اجازه به زیارتش شتافتم ، در زیر آن گنبد ، روبروی ضریحش نشستم ، ساعت ها به او اندیشیدم و به اینکه چگونه و از کجا آغاز کنم .
از او پرسیدم اگر قلم مویی به تو می سپردند تا خود ، خود را نقاشی کنی از کجا و با چه رنگی آغاز می کردی ؟
به انتظار پاسخ ماندم . دیوانش با من بود ، تورق می کردم . با خود می گفتم شاید در غزلی جوابم را بیابم . در دومین بیت اولین غزلی که از او برای عموم خوانده شد ، چنین آمده است :
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

در این بیت می شنیدم که می گفت :
خود را در خامه ی قلم صنع حل می کردم و با آن آسمان را رنگ آبی می زدم ، درست مثل تصویر دریا در آینه ی آفتاب . شب را سیاه می کردم تا ستاره ها غریب نمانند . جوانه را در آغاز سبز چمنی و در پاییز به همه ی رنگ ها . بروی ساقه نسترن ، غنچه ی نارنجی می نشاندم . گل بهی را برای شکوفه ی درختی که بِه ، بار می دهد نگه می داشتم و به یاقوت می گفتم برنگ دانه های انار ساوه باش . برف را می گفتم چون ستاره سفید ببار و سفید بمان و در هر فصلی که زمستان نیست ، جاری شو . روستا را با رودی دو نیمه می کردم و با پلی به هم می چسباندم . به رود می گفتم آنچنان خروش کن که وقتی نفس زنان می روی نتوانند « دوبار در تو شنا کنند » و به ماهی می گفتم رود را به سوی سرچشمه شنا کن و کوه را فرمان می دادم به دریا بریز اما چنان آهسته و آرام که تندر گمان کند چون کوه استوار ایستاده ای . در بیشه ، غزال را به خوراک علف های تازه مهمان می کردم و شیر را به شکارش می فرستادم . روی زبان قورباغه چسب می ریختم تا پشه جنگل را پر نکند و قورباغه را در دل مار فرو می بردم تا جوجه لک لک هایی که در انتظار کرمند شکار نشوند . به عقاب ، دلی به وسعت بالهایش می دادم تا بر سر افعی فرود آید . پروانه را با نسیمی از شاخی به شاخی می پراندم و آنقدر گنجشک و قمری می آفریدم تا جنگل ، پر آوازه گردد ...
وقتی نوبت انسان رسید ، همه رنگها را مخلوط می کنم و چهل سال ورز می دهم تا هزار رنگ شود و « در صد هزار جلوه برون آید تا با صد هزار دیده تماشایش کنم » آزادش می گذارم تا هر کجا که خواست قرار گیرد یا از بومم به بیرون پا بگذارد ، به افلاک سر بساید و ملایک را فرمان می دادم بال بگشایند تا وقتی خرامان بال می زند جز بر بال فرشته پا نگذارد ...
اینها را در مصرع اول گفت ؛ اما مصرع چه خوفناک بود ؟ بر سر هر درخت تنومند جنگل ِ پر غوغا داری آویخته بودند .
دومین غزلی که پاسخم بنحوی دیگر در آن بود :
گر چه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما
غم نباشد چو بود مهر تو اندر دل ما
حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ توست
پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما
ای کاش می توانستم پیمانه ای از خم این ادراک به قدح قلب بریزم و به تمام سلول هایم قطره قطره بچشانم و آنگاه که پنجه هایم مست شد ، عکس رخ دوست را در شبنم سحر گاهی و شبنم را در گلبرگ شقایق های وحشی و سبد سبد ، لاله لاله را در دشت دیده نقاشی کنم و نامش را بگذارم عکس رخ او در نیمرخ دوست .
با این قبیل خیالات گرم می شدم اما آنچه از من خواسته شده بود اینها نبود . می خواستند اندکی از زندگی مردی که می شناسیم و نمی شناسیم ، بنویسم تا بدانیم کی به دنیا آمد ؟ کجا درس خواند ؟ چگونه همسر گزید ؟ و چه از ذهن و قلب به زبان آورد که رهبر یک انقلاب بزرگ شد و در چه تاریخی با قلبی آرام روی امواج بازوان میلیون ها عاشق ، بسوی خاک رفت .
چه ناتوان بودم از انجام آنچه بسیاری بر آن توانایند . بخود می آمدم و باز از خود می رفتم . خیال از پنجره های ضریح داخل می گردید ، از قبر می گذشت و با او غرق گفتگو می شد .
گفتم فیلسوفان می گویند موضوع اصلی فلسفه ، « هستی » است و در قبال این سوال که هستی چیست ؟ می گویند : « بدیهی است » . اگر از تو بپرسند هستی چیست و تو کجای هستی ، هستی ؟ پاسخ هستی بخش تو به این سوال هستی خیز چیست ؟ صدها جواب شنیدم و پس و پیش هر پاسخ ، این جمله اش چون لوحی روبرویم بود : « تمام قوس وجود من الله و الی الله است » . بارها به این جمله اندیشیده بودم و می دانستم این بیان ، هم بنیان و هم غایت اندیشه ی اوست اما ان شب برای اول بار از هیبت آن بر خود می لرزیدم . چه معنای آن سخن این نیز هست که قائل ، به معراج قوس وجود رفته است .
جام یقین ، به ایقان می آوردم از این کمتر نباید گفت که بیش از صد ایه و هزار روایت پشتوانه دارد و در اندیشه ی فلسفی فراتر از این ، سخنی نیست .
اجازه خواستم متقال بومم را خود ببافم . بومی به طول عمر او و به عرض فهم خود . با دلی شیدا و ذهنی طوفانی و پنجه ای لرزان در آن بوم خیالی تصویری کشیدم که با من الله آغاز و تا الی الله ادامه می یافت .
تصویر مبهمی بود . چرا که ... 

پ . ن :

سلام
ضمن بزرگداشت ایام 15 خرداد ، بیستمین سالگرد ارتحال حضرت روح الله رو به همه ی دوستانم تسلیت می گم . متنی رو که خوندین ، قسمتی کوتاه از مقدمه ی نسبتا بلند جناب آقای « سید علی قادری » به کتاب « خمینی روح الله » بود . خیلی کم میشه کتابی رو پیدا کرد که خواننده نتونه ازش دل بکنه و وقتی شروع به خوندن می کنه ، دلش نیاد کتاب رو زمین بگذاره ، مگه اینکه تا آخر خونده باشدش ؛ اما این کتاب – که سبقه ی ادبی هم داره - فاقد هر ویژگی دیگه ای باشه ( که نیست ) قطعا این خصیصه ی بسیار مهم رو داره . سالگرد حضرت امام بهانه ای شد برای اینکه این کتاب رو به دوستان معرفی کنم و خوندنش رو توصیه . همین ! دعا کنید سر پر سودای کیمیا کم سوداتر بشه .
یاعلی     



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 11:37  توسط کیمیا  | 


مادرم از ازل

مادرم از روز ازل
باردار انا الحق بود
و زایمان شگفت تاریخ
بستگی به بازوی نیلی او داشت
مادرم پنجره می پرورد
و دیوارها را
به خاک تکیه می داد
افزون بر تمام ترانه ها
زیر لب
به تعلیم فرشته ها 
                          نغمه می خواند
و ملکوت عرش
فرش ساده ای بود
زیر گام های حضور بی بدیلش !
زبان آور بامداد ازل
مادرم باردار انا الحق بود
و دامنی پر از ستاره و
جاودانگی داشت ! 
 
مرحوم سید حسن حسینی / از شرابه های روسری مادرم ص 36


پ .ن :
ایام شهادت حضرت سلام الله علیها رو تسلیت عرض می کنم .




+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:55  توسط کیمیا  | 





سلام !
وقت همگی بخیر !
مدت زیادی بود (هست ) که به دلایل مختلف نمی تونم بنویسم ( نوشتنم نمیاد !!! ) و امیدوارم این مدت ( نسبتا طولانی ) خیلی زود بگذره و تموم بشه !
اما غرض اصلی از این پست ، عرض تسلیت به مناسبت ارتحال مرجع عالیقدر استاد متخلق اخلاق ، حضرت آیت الله العظمی بهجت بود . کیمیا هم به نوبه ی خودش این مصیبت عظیم رو به همه دوستانش ، به خصوص اونهایی که از معظم له تقلید می کردن و به طرق مختلف از محضرشون کسب فیض ، تسلیت می گه . امیدوارم از سیره ی عملی ایشون و امثال ایشون درس بگیریم و در زندگی به جد ، از آنچه کسب کردیم استفاده کنیم ؛ ان شاء الله .
در آخر هم زندگینامه مختصری از ایشون رو میارم که علاقه مندان ، مطالعه کنن .
موفق باشین
یاعلی 

 زندگي نامه آيت الله العظمي محمد تقي بهجت فومني

آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه. ق در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه ، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان ، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

ولادت
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اي شيرين از يکي از نزديکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اينجا جالب مي‌نمايد ، و آن اينکه : پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي که اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت : در آن حال ناگهان صدايي شنيدم که گفت : « با ايشان کاري نداشته باشيد ، زيرا ايشان پدر محمد تقي است » . تا اينکه با آن حالت خوابش مي برد و مادرش که در بالين او نشسته بود گمان مي کند وي از دنيا رفته ، اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي شود و حالش رو به بهبودي مي رود و بالاخره کاملاً شفا مي يابد . چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مي گيرد و سخني را که در حال بيماري به او گفته شده بود کاملاً از ياد مي برد . بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدي مي گذارد ، فرزند دومي دختر بوده ، وقتي فرزند سومين را خدا به او مي دهد ، اسمش را « محمد حسين » مي گذارد ، و هنگامي که خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مي کند به ياد آن سخن که در دوران بيماري اش شنيده بود مي افتد ، و وي را « محمد تقي  » نام مي نهد ، ولي وي در کودکي در حوض آب مي افتد و از دنيا مي رود ، تا اينکه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره « محمد تقي » نام مي گذارد ، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخص مي گردد .
کربلايي محمود بهجت ، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم مي پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهي ايشان مي رسيد . وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام شعر مي سرود ، مرثيه هاي جانگدازي که اکنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است .
باري آيت الله بهجت در کودکي تحت تربيت پدري چنين که دلسوخته اهل بيت عليهم السلام به ويژه سيد الشهداء عليه السلام بود ،  و نيز با شرکت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن بار آمد . از همان کودکي از بازي هاي کودکانه پرهيز مي کرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود ، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر .

تحصيلات
تحصيلات ابتدايي را در مکتب خانه فومن به پايان برد ، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم ديني ‌پرداخت . به هر حال ، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نيآ ورد و پس از طي دوران مقدماتي تحصيلات ديني در شهر فومن ، به سال 1348 ه . ق هنگامي که تقريباً 14 سال از عمر شريفش مي گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلاي معلّي اقامت‌ گزيد .
بنا به گفته يکي از شاگردان نزديک ايشان ، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند : « بيش از يک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم » .
آري ، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان کودکي و نوجواني تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مي پايد ، تا در بزرگي مشعل راهبري راه پويان طريق الي الله را به دستشان بسپارد .
بدين سان ، آيت الله بهجت حدود چهار سال در کربلاي معلّي مي ماند و از فيوضات سيد الشهداء عليه السلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مي پردازد و در طي اين مدت بخش معظمي از کتاب هاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر مي‌خواند .
در سال 1352ه . ق براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مي گردد و قسمتهاي پاياني سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي رساند . با اين همه ، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده ، بلکه عشق به کمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را به جستجوي مردان الهي و اولياء برجسته وا مي داشته ‌است .
يکي از شاگردان آيت الله بهجت مي گويد :  در سالهاي متمادي که در درس ايشان شرکت مي جويم هرگز نشنيده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبي فرموده باشد . از جمله سخناني که از زبان مبارکش درباره خود فرمود ، اين است که در ضمن سخني به مناسبت تجليل از مقام معنوي استاد خود حضرت آيت الله نائيني(ره) فرمود : « من در ايام نوجواني در نماز جماعت ايشان شرکت مي نمودم ، و از حالات ايشان چيزهايي را درک مي کردم » . 

استادان بر جسته فقه و اصول
آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح ، و درک محضر استادان بزرگي چون آيات عظام : آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) ، آقا ضياء عراقي (ره) ، و ميرزاي نائيني (ره) ، به حوزه گرانقدر و پر محتواي آيتِ حقّ حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره) ، معروف به غروي وارد شد و در محضر آن علامه کبير به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت ، و به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفکرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه کمپاني ، که داراي فکري سريع و جوّال و متحرک و همراه با تيز بيني بوده ، بهره ها برد .
آيت الله محمد تقي مصباح درباره استفاده آيت الله بهجت از استادان خود مي گويد : « در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد کاظم شيرازي - که شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود - استفاده کرده ، و در اصول از مرحوم آقاي نائيني ، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين غروي اصفهاني فايده برده بودند ، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهاني بيشتر بود و هم استفاده هاي جنبي ديگر » .

سير و سلوک و عرفان
آيت الله بهجت ، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ ، به تهذيب نفس و استکما ل معنوي همّت گمارده ، و در کربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي بر آمده و به وجود آقاي قاضي که در نجف بوده پي مي برد . و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني (غروي ) استفاده هاي اخلاقي مي نمايد .
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد : « پيدا بود که از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند ، چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي کردند ، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي ديديم . پيدا بود که اين استاد در شکل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است » .
همچنين در درسهاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده مي نموده ، تا اينکه در سلک شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي (ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ايشان بر مي آيد ، و در سن 18 سالگي به محضر پر فيض عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي يابد ، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي گيرد و در عنفوان جواني چندان مراحل عرفان را سپري مي کند که غبطه ديگران را بر مي انگيزد .
آيه الله مصباح مي گويد : « ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي مستقيماً در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سالها شاگردي ايشان را کرده بودند . آيت الله قاضي از کساني بودند که مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند ، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند . آيت الله بهجت از اشخاص ديگري نيز گهگاه نکاتي نقل مي کردند مثل مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني و ديگران ... .
خود آقاي بهجت نقل مي کردند : شخصي در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببيند چه کساني سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي مي خوانند ، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کساني را که مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير عليه السلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند . به هر حال ، بزرگاني که تقيد به جهات عبادي و معنوي داشتند در آن عصرها زياد بودند . متأسفانه در عصر ما کمتر اين نمونه ها را مشاهده مي کنيم . البته علم غيب نداريم ، شايد آن کساني که پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مي دادند حالا در خانه هايشان انجام مي دهند ، ولي مي شود اطمينان پيدا کرد که تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تأسف است » .
يکي ديگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمين آقاي تهراني ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت نقل ميکند : « شخصي در آن زمان شنيده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي را مي خواندند ، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين کار را انجام مي دهند ، رفته بود و شمارش کرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر ( آن طور که بنده « تهراني » به ياد دارم ) در حرم ( اعّم از نزديک ضريح مطهّر ، و رواق هاي اطراف ) دعاي ابوحمزه را در دعاي نماز وتر خود قرائت مي کنند » .

فلسفه
آيت الله بهجت ، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسن بادکوبه اي فرا گرفته است .

مرجعيت
با اينکه ايشان فقيهي شناخته شده اند و بيش از سي سال است که اشتغال به تدريس خارج فقه واصول دارند ، ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده اند .
آقاي مصباح درباره علت پذيرش مرجعيت از سوي ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مي گويد : « بعد از مرجعيت منزل آيت الله بهجت هيچ تغييري نکرده است ، ملاقات و پذيرايي از بازديد کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعياد و ايام سوگواري ، در مسجد فاطميه از ملاقات کنندگان پذيرايي مي شود . اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يکي از کرامات ايشان است ، يعني شرايط زندگي ايشان آن هم در سن هشتاد سالگي به هيچ وجه ايجاب نمي کرد که زير بار چنين مسؤليتي برود ، و کساني که با ايشان آشنايي داشتند هيچ وقت حدس نمي زدند که امکان داشته باشد آقا يک وقتي حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش بکشند و مسوليتش را قبول بکنند . و بدون شک جز احساس يک وظيفه متعين چيزي باعث نشد که ايشان اين مسؤليت را بپذيرند . و بايد گفت که رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگي و پارسايي ، حجت را بر ديگران تمام مي کند که مي شود در عين مرجعيت با سادگي زندگي کرد ، بدون اينکه تغييري در لباس ، خوراک ،  مسکن ، خانه و شرايط زندگي پيش بيايد » .
تا اينکه بعد از فوت مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري (ره) جلد اول و دوم کتاب « ذخيره العباد » ( جامع المسائل کنوني ) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشتند ، و پيش از فوت مرجع عاليقدر حضرت آيه الله العظمي اراکي(ره) اجازه نشر رساله عمليه خويش را دادند ، سرانجام وقتي جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه اي هفت نفر از آن جمله حضرت آيه الله العظمي بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرفي کرد و عده اي از علماي ديگر از جمله آيت الله مشکيني و آيت الله جوادي آملي و ... مرجعيت ايشان را اعلام کردند ،  به دنبال در خواست هاي مصرانه و مکرر راضي شدند تا رساله عمليه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد ،  با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد کتاب دريغ ورزيدند .
در همين ارتباط يکي از مرتبطين ايشان مي گويد : ايشان پيش از در گذشت آيت الله العظمي اراکي چون مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان را دارند پيغام دادند که راضي نيستم اسمي از بنده برده شود . و بعد از فوت مرحوم اراکي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند : « فتاواي بنده را در اختيار کسي قرار ندهيد . از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند : صبر کنيد ، همه رساله خود را نشر دهند ، بعدها اگر کسي ماند و از ديگران تقليد نکرد و فقط خواست از ما تقليد کند آن وقت فتاوي را منتشر کنيد » چندين ماه پس از اين رخداد رساله ايشان توسط بعضي از اهل لبنان به چاپ رسيد .

هجرت
ايشان بعد از تکميل دروس ، در سال 1363 ه .ق  موافق با 1324 ه .ش به ايران مراجعت کرده و چند ماهي در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالي که آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود ،  قصد زيارت حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام و اطّلاع يافتن از وضعيت حوزه قم را کرد ، ولي در طول چند ماهي که در قم توقف کرده بود ، خبر رحلت استادان بزرگ نجف ، يکي پس از ديگري شنيده مي شد ، لذا ايشان تصميم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند .
در قم از محضر آيت الله العضمي حجت کوه کمره اي استفاده کرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد . چند ماهي از اقامت حضرت آيه الله العظمي بروجردي در قم نگذشته بود که آيت الله بهجت وارد قم شد ، و همچون حضرات آيات عظام امام خميني ، گلپايگاني و ... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردي حاضر شد .
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد : « آيت الله بهجت از همان زماني که مرحوم آيت الله بروجردي (ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند . معمولاً استاداني که درس خارج مي گويند ، در ميان شاگردانشان يکي دو سه نفر هستند که ضمن اينکه بيش از همه مطالب را ضبط مي کنند احياناً اشکالاتي به نظرشان مي رسد که مطرح و پي گيري مي کنند تا مسائل کاملاً حل شود ، اينان از ديگران دقيق ترند ، و اشکالاتشان علمي تر و نياز به غور و بررسي بيشتري دارد ، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتي را در درس مرحوم آيت الله بروجردي داشتند » . 

تدريس
آيت الله بهجت در همان ايام که در درس آيات عظام اصفهاني ، غروي و شيرازي حضور مي يافت ، ضمن تهذيب نفس و تعلم ، به تعليم هم مي پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي کرد . پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي دادند . در رابطه با تدريس خارج فقه توسط ايشان نيز در مجموع مي توان گفت که ايشان بيش از چهل سال است که به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس کرده است ، و فضلاي گرانقدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده اند .

شيوه تدريس
آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مي گويد : « ايشان در بيان مطالب سعي مي کردند ابتدا مسأله را از روي کتاب شيخ انصاري قدس سره مطرح کنند ، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهي از ديگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت ، و از مرحوم حاج آقا رضا همداني و ديگران مطالب برجسته اي داشتند آن را نقل مي کردند ، و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصي داشتند آن را بيان مي کردند . اين شيوه از يک طرف باعث اين مي شد که انسان از نظر استادان بزرگ در يک موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويي در وقت مي شد . استادان ديگر هم براي تدريس شيوه هاي جالبي داشتند که شايد براي مبتدي مفيدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مي کردند ، ولي خوب اين باعث مي شد که وقت بيشتري گرفته بشود و احياناً مطالبي تکرار بشود . در ضمن تدريس ، در ميان نکته هايي که از خود ايشان ما استفاده مي کرديم و طبعاً بعضي از اين نکته ها چيزهايي بود که ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت کرده بودند ، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراي دقتهاي کم نظيري بر مي خورديم » .
آيت الله مسعودي که خود سالها از درس آيت الله العظمي بهجت بهره برده اند درباره ويژگي تدريس ايشان مي گويد : « سبک درس ايشان سبک خاصي است . معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يک مسأله اي را مطرح مي کنند و اقوال ديگران را يکي يکي ذکر مي کنند ، سپس يکي را نقد مي کنند و ديگري را تأييد ، و سرانجام يکي از آن نظرات را مي پذيرند ، يا نظريه ديگري را انتخاب مي کنند . ولي ايشان بر خلاف همه ، نقل اقوال نمي کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح مي کنند و بعد روند استدلالش را بيان مي کنند . اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه کرده باشد ، مي فهمد که دليلي را که استاد ذکر مي کند چه کسي گفته است ، و اشکال يا تأييدي را که مي کند مي فهمد به سخن چه کسي اشکال يا قول چه کسي را تأييد مي کند .  لذا هر کس بخواهد در درس ايشان شرکت کند بايد مباني و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد » .
آيت الله محمد حسين احمدي فقيه يزدي درباره شيوه درس ايشان مي گويد : « نوعاً ايشان چند مسئله اصلي يا فرعي را که عنوان مي فرمودند بعد از توجه به ظرافت هاي حديث و روايت و يا آيه شريفه اي که دلالت بر موضوع بحث داشت ، مقايسه اي بين موضوع بحث و ساير بحثهاي مشابه مي نمودند و دقت عقلي و فکري خاصي در تعادل آن دو انجام مي دادند ، آنگاه نتيجه مي گرفتند که انصافاً نتيجه علمي و جديد بود . و حقيقتاً مطلبي را که ذکر مي کردند ناشي از اوج  و عظمت ديد و فکرشان بود که از ائمه عليهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل کردن است » . 

موعظه در درس
حجة السلام والمسلمين قدس ، امام جمعه کلاچاي که خود سالها در درس ايشان حضور داشته است مي گويد : « روال آيت الله العظمي بهجت اين بود که پيش از شروعِ درس ، حدود ده دقيقه موعظه مي کرد ، ولي نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکايت حال بزرگان گذشته . و معلوم بود که منظور اصلي آيت الله مصباح يزدي که سالها در درس خارج فقه ايشان شرکت مي کردند (15سال) ،  علاوه بر استفاده علمي ، استفاده از روحيه ملکوتي آقا بوده است » .
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد : « آيت الله بهجت گاهي داستاني را يا حديثي را نقل مي کردند که براي ما تعجب آور بود ايشان چه اصراري دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکيه مي کنند ، از جمله مطلبي که ايشان در تذکّرات پيش از درس اصرار مي کردند امامت امير المؤمنين عليه السلام بود ، ما تعجب مي کرديم که ما مگر در آن حضرت شک داريم که ايشان اين قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علي عليه السلام را براي ما بيان کنند . يک خورده ته دلمان گله مند بوديم که چرا به جاي اين مطالب يک چيز هايي که بيشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقي و معنوي ) مطالبي را نمي گويند . اما بعد از اين که به پنجاه -  شصت سالگي رسيديم ، در بسياري از مباحث ديديم که آن نکته هايي که ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت علي عليه السلام مي فرمودند به دردمان مي خورد . گويا ايشان آن روز مي ديد که يک مسائلي بناست در آينده مورد غفلت و تشکيک قرار بگيرد .
شايد اگر توجه هاي ايشان نبود ما انگيزه اي نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اي داشته باشيم ، حتي از نکته هايي که ايشان چهل سال پيش بيان مي کردند امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادي يا جاهاي ديگر استفاده کرده‌ام » .  

جايگاه علمي
گواهي استادان و هم دوره اي ها و نيز شاگردان برجسته که بخشي از آن در ذيل مي آيد نمايانگر دقت نظر و نبوغ برجستگي علمي ايشان است ؛ از آن جمله گويند : روزي ايشان در درس کفايه يکي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني به نحوه تقرير مطالب آخوند خراساني توسط استاد اعتراض مي کند ، ولي با توجه به اينکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدي پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي گيرد ، ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد مي شود و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان مي گردد . سپس خطاب به آنان مي فرمايد : « با آقاي بهجت کاري نداشته باشيد . » همه ساکت مي شوند آنگاه استاد ادامه مي دهد : « ديشب که تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي کردم متوجه شدم که حقّ با ايشان است » و پس از اين سخن ، از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مي نمايد .
يکي از دانشمندان نجف مي گويد : « ايشان در درس ، به مرحوم آيت الله غروي امان نمي داد ، و پيوسته بحثها را مورد نقد قرار مي داد » .
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي گويد : « ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشکالات مهمّ ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود ، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود ؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي دادند معلوم مي شد اگر بالاتر از ديگران نباشند بي شک کمتر از آنان نيستند » .
مرحوم علامه محمد تقي جعفري مي گويد : « آن هنگام که در خدمت آقا شيخ کاظم شيرازي مکاسب مي خوانديم ، آيت الله بهجت نيز که اينک در قم اقامت دارند ، در درس ايشان شرکت مي نمودند ، خوب يادم هست که وقتي ايشان اشکال مي کردند آقا شيخ کاظم با تمام قوا متوجه مي شد ، يعني خيلي دقيق و عميق به اشکالات آقاي بهجت توجه مي کرد ، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود » .
آيت الله سيد محمد حسين طهراني در کتاب انوارالملکوت مي نويسد : « آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني ، وصيّ سيد علي آقاي قاضي مي فرمودند : آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني حاضر مي شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيّد باز مي گشتند بعضي از طلابي که در درس براي آنها اشکالاتي باقي مانده بود به حجره ايشان مي رفتند و اشکالشان را رفع مي نمودند . و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مي پرسيدند و ايشان هم مانند بيداري جواب مي دادند جواب کافي و شافي ، و چون از خواب بر مي خاستند و از قضايا و پرسشهاي در حال خواب با ايشان سخن به ميان مي آمد ابداً اطلاع نداشتند و مي گفتند : هيچ به نظرم نمي رسد و از آنچه مي گوييد در خاطرم چيزي نيست » . آيت الله مشکيني مي گويد : « ايشان از جهت علمي ( هم در فقه و هم در اصول ) در يک مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند . »
حجة السلام و المسلمين امجد مي گويد : « ايشان در علميت در افق اعلي است . فقيهي است بسيار بزرگ ، و معتقدم که بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نکته بگيرند و بفهمند ، و حق اين است که درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايي که به نقل اقوال بسنده مي کنند » . 

تشويق بزرگان به شرکت در درس ايشان
آيت الله مصباح مي گويد : « اولين چيزي که ما را جذب کرد آن جاذبه معنوي و روحاني ايشان بود . ولي تدريجاً متوجه شديم که ايشان از لحاظ مقامات علمي و فقاهت هم در درجه بسيار عالي قرار دارد . اين بود که سعي کرديم خدمت ايشان درسي داشته باشيم تا وسيله اي باشد هم از معلومات ايشان بهره اي ببريم ، و هم بهانه اي باشد که هر روز خدمت ايشان برسيم و از کمالات روحي و معنوي آقا بهره مند شويم . کتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع کرديم ، ابتدا در يکي از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شرکت مي کردند ، و بعد از گذشت يک سال ، يکي دو سالي هم در حجره اي در مدرسه خان ( مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي ) خدمت ايشان درس داشتيم ، و بعدها که ضعف مزاج ايشان بيشتر شد از آن به بعد در منزل ، خدمتشان مي رفتيم که يک دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم ، و بعد يک دوره هم مکاسب و خيارات را که تقريباً حدود 15 سال ادامه پيدا کرد . ما در درس ايشان استفاده هايي مي برديم که در بسياري از درسها کمتر يافت مي شد » .
شهيد بزرگوار استاد مطهري (ره) نيز به درس ايشان عنايت خاصّي داشتند . آيت الله محمد حسين احمدي يزدي در اين رابطه مي گويد : « آيت الله شهيد مطهري درباره درس آيت الله بهجت به ما خيلي سفارش مي کرد و مي فرمود : حتماً در درس ايشان شرکت کنيد مخصوصاً در اصول ، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شرکت کنيد » .
استاد خسرو شاهي مي گويد : « بنده در درس فقه خارج خيارات آيت الله العظمي شيخ مرتضي حائري شرکت مي کردم . ايشان اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد . يک روز وقتي که آيت الله حايري از حرم بيرون مي آمدند ، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم : ان شاء الله درس را شروع مي فرماييد ؟ فرمودند : نه . بعد فرمودند: «  شما که جوان هستيد من يک ضابطه اي را در اختيار شما قرار بدهم ، و آن اينکه درس کساني شرکت بکنيد که فقط نقل اقوال نکنند ، بلکه اقوال را بررسي کرده و نکاتي را در درس بيان کنند که در فعليت رساندن ملکه اجتهاد خيلي سودمند باشد . چون درسي براي شما مفيد است که اين ملکه اجتهاد را از قوه به فعليت برساند ، و تنها به نقل اقوال کفايت نکند » . من همان جا به ايشان عرض کردم : جناب عالي کسي را با اسم براي ما معرفي بفرماييد . فرمودند : « من از اسم بردن معذورم . » عرض کردم : من در درس آيت الله العظمي بهجت شرکت مي کنم . ايشان اظهار رضايت نمود و تبسم کردند و فرمودند : « درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه اي را که به شما گفتم دارد ، خوب است که در درس ايشان شرکت مي کنيد . درس ايشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمي هم از جهت اخلاقي ، اين درس را ادامه بدهيد » . 

تاليفات
حضرت آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند که خود براي چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند ، و گاه به کساني که مي خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند ، اجازه نمي دهند و مي فرمايند : هنوز بسياري از کتابهاي علماي بزرگ سالهاست که به گونه خطي مانده است ، آنها را چاپ کنيد نوبت اينها دير نشده است .
فهرست عمده تأليفات ايشان که برخي نيز با اصرار و پشتکاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده ، عبارتند از :

الف ) کتابهاي چاپ شده :
1 - رساله توضيح المسائل ( فارسي و عربي )
2 - مناسک حجّ
دو کتاب فوق توسط برخي از فضلا بر اساس فتاوي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است .
3 - وسيله النجاة
اين کتاب در بردارنده نظرات فقهي ايشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسيله النجاه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است .
4 – جامع المسائل
اين کتاب مجموعه حواشي ايشان بر کتاب « ذخيره العباد » استادش آيت الله العظمي محمد حسين غروي اصفهاني ،  و نيز تکميل آن تا آخر فقه مي باشد ، که قسمتهايي از آن ابتدا با نام « ذخيره العباد » با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندک در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت ، و بعداً جلد اول از اين مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد ، به خاطر کثرت فروع فقهي که توسط حضرت آيت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعيت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد .

ب ) تأليفات آماده چاپ و نشر
1 - جلد اول از کتاب صلوة
آيت الله بهجت در اين کتاب با سبکي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث « جواهر الکلام » به بيان نظريات نو و ابتکاري خويش پرداخته اند .
2 - جلد اول از دوره اصول
اين کتاب تقريبا" به ترتيب « کفايه الاصول » نگارش يافته است ، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته ، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد .
3 - تعليقه بر مناسک شيخ انصاري
اين کتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسک حجّ مي باشد .

ج) تأليفاتي که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است :
1- بقيه مجلّدات دوره اصول
2 - حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري
که به ترتيب مکاسب شيخ انصاري (ره) از اول تا انجام ، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش يافته است ، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده اند .
3 - دوره طهارت
در اين کتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتيب مباحث « جواهر الکلام » با تلخيص و نو آوري نظرات خويش را مطرح نموده اند .
4 - بقيه مجلّدات دوره کتاب الصلوة
همچنين ايشان در تأليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي (ره) همکاري داشته اند ، و قسمت زيادي از سفينة البحار خطي ، به خط ايشان نوشته شده است .

شاگردان

با توجه به اينکه ايشان به خاطر شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي کردند ، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده کرده و مي کنند که برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوي مي باشند ، اينک نام بعضي ديگر از آنان را با حذف القاب ذکر مي کنيم :
1- محمد تقي مصباح يزد
2- عبدالمجيد رشيد پور.
3- سيد مهدي روحاني.
4- علي پهلواني تهراني.
5- مختار امينيان.
6- محمدهادي فقهي.
7- هادي قدس.
8- محمود امجد.
9- محمد ايماني.
10- محمد حسن احمدي فقيه يزدي.
11- محمد حسين احمدي فقيه يزدي.
12- مسعودي خميني
13- سيد رضا خسروشاهي.
14- اسماعيل عابدي.
15- حسن لاهوتي
16- عزيز علياري
17- سيد محمد مؤمني
18- حسين مفيدي
19- محمد کريم پارسا
20- جواد محمد زاده تهراني
21- سيد صابر مازندراني
22- شهيد نمازي شيرازي
23- مهدي هادوي 
 
منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا)

پ . ن :

خواستم یه پستی باشه نسبتا کامل !




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:44  توسط کیمیا  | 




سلام
ولادت حضرت زینب سلام الله علیها علاوه بر شادی خاصی که همراه خودش میاره ، که فقط چشیدنیه و نه وصف کردنی ؛ یه دنیا غم هم درست با همین اوصاف شادیش همراه داره .
غمی که تو ولادت حضرت زینب سلام الله علیها هست شاید دو تا جنبه داره : یکی دقیقا مختص به خود ولادتشونه ، و  دومی شاید به خاطر اتصال ولادتشون به ایام شهادت مادرشون حضرت زهرا سلام الله علیها است .
بله ! این همون چشم زدنیه که سالهاست کیمیا داره ازش می گه ، شاید هر دفعه با یه زبون و با یه روش ، اما چشم زدن همون چشم زدنه انگاری با یه تفاوت فقط  : سرعت بالاتر .
...
بگذریم !
ولادت حضرت زینب سلام الله علیها و روز پرستار رو تبریک می گم و فرا رسیدن ایام شهادت حضرت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها رو تسلیت عرض می کنم . امیدوارم این ولادت و شهادت بهانه ای بشه برای اینکه همه ی کیمیاییها به اون  چیزی که سالهاست دنبالشن و شاید هنوز بهش نرسیدن ، برسن !
برای کیمیا هم همینطور !
آمیییییین !
 
خب !
امروز هم که جمعه است
آماده این دیگه ؟ 
بسم الله ...
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین
گلشنی پیرامنش چون روضه دار السلام
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام
باده گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
غمزه ی ساقی بیغمای خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن
بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وانکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
 
 
چه عرض کنم ؟؟؟
حافظه دیگه !
...
یاعلی
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:55  توسط کیمیا  | 



سلام
مگه شعر حافظ خوندن ، مناسبت خاص می خواد ؟
هر روز مناسبه  ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سینه مالامال درد است ای ردیغا مرهمی
دل ز تنهایی بجان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین ! خندید و گفت
صعب روزی بو العجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغست از حال ما کو رستمی ؟
در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بی غمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش اسغنای عشق
کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی 
 
یاعلی 
 
 
پ . ن :
بعضی از دوستان – از جمله خودم – موفق به دانلود غزل امام زمان در آخرین پست جمعه ها با حافظ نشده بودند ، در قسمت « دانلود کنید ! » - همین گوشه کیمیا - با عنوان « خط و نشان » قرارش می دم . شرمنده !

پ . پ . ن :
قرار دادم  .




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:2  توسط کیمیا  | 




نگاهی به آغاز فلسطین از آغاز تا امروز
قسمت یازدهم و آخرین قسمت

فصل چهارم
تاکتیکی به نام صلح ( 1967 تا 2000 م ) 

« ابا ابان » که از وزرای خارجه ی رژیم صهیونیستی بوده گفته است : « سرزمین های اشغالی کارت برنده ای برای چانه زدن های مذاکرات صلح است ... هر کسی که روش ما را در سال های قبل از جنگ « یوم کیپور » مشاهده می کرد ، به این نتیجه می رسید که ما علاقه ای به صلح نداریم و ملتی هستیم که بدون صلح می توانیم راضی و خشنود باشیم . ما احساس می کردیم کارت برنده را در دست داریم و به صرف داشتن آن خوشحال بودیم . هرچه زمان بیشتر می گذشت ، بیشتر از داشتن چنین کارتی خوشحال می شدیم ، ولی حاضر نبودیم با آن بازی کنیم » . (1)

دوران طلایی قهرمانان 

از پایان جنگ شش روزه در 1967 تا جنگ اکتبر 1973 وضعیت نه جنگ و نه صلح ، میان اعراب و اسراییل وجود داشت . این دوران را در اسراییل باید « دوران طلایی قهرمانان » نامید ، چرا که در خلال آن همه ی احزاب می کوشیدند یک یا چند ژنرال سابق را به درون تشکیلات خود راه دهند ، تا با بهره برداری از وجهه اش به خاطر موفقیت هایش در جنگ 1967 ، برای حزب خود حیثیت و اعتبار بیشتری کسب کنند .
در دهه ی پس از جنگ  1967 ، رهبری دولت اسراییل را یک ائتلاف پارلمانی با نقش موثر حزب کارگر ، عهده دار بود . شیوه موسوم حزب کارگر « اتکاء به واقعیت ها » ، پرهیز از رجزخوانی خیلی تند و تیز و تشویق مصالحه و سازش جویی در نزد افکار عمومی بود ، هر چند که در خلوت از موضع دیگری سخن می گفتند ؛ « گلدا مایر » ( یکی از سران حزب کارگر ) می گوید : « مرزهای اسراییل آنجایی است که یهودیان می زیند ، نه آنجایی که نقشه ها خطاطی شده است . » 

تاکتیکی به نام صلح 

در سال 1969 ، مصر دست به یک جنگ فرسایشی علیه اسراییل زد که طی آن خط بارلو (2) را در شرق کانال سوئز به طور مکرر هدف خمپاره قرار می داد و اسرائیل متقابلا خاک مصر را بمباران می کرد . چیزی نگذشت که با ورود شوروی به صحنه و حمایت مقامات کرملین از موضع مصر ، تاکتیک اسراییل مواجه با شکست شد . با دخالت شوروی در ماجرا ، توجه افکار عمومی منطقه به سوی مخالفت با اسراییل سوق داده شد . این مساله نگرانی زیادی در مقامات آمریکایی پدید آورد و برای ممانعت از گسترش نفوذ شوروی در منطقه ، طرحی از سوی ویلیام راجرز به عنوان ابتکار صلح خاور میانه ارائه گردید .
گلدا مایر با آنکه اطمینان داشت که طرح راجرز ، نه به وضع متشنج کانال سوئز پایان می دهد و نه هدف اسراییل را تامین می کند ، فقط به خاطر جلب دوستی آمریکا راضی به پذیرش آن شد . ولی مناخیم بگین ، به شدت در مقابل طرح راجرز موضع گرفت و از عضویت در کابینه ی گلدا مایر استعفا داد . گلدا مایر در کتاب خاطرات خود نوشته است : « وقتی کوشیدم بگین را متوجه اهمیت قضیه بکنم و برایش توضیح دادم که اگر تن به قبول صلح راجرز ندهیم ، دیگر اسلحه ای از آمریکا دریافت نخواهیم کرد ، بگین جواب داد : ما سلاح های مورد نیازمان را از آمریکایی ها طلب می کنیم و آنها هم باید آنچه می خواهیم بدهند . در مقابل این گفته ی او ، به این حقیقت اشاره کردم که : سیاست اسراییل هرگز نمی تواند به طور کامل متکی به این فرضیه باشد که یهودیان آمریکایی قادرند به رییس جمهوری آمریکا فشار بیاورند تا خلاف میل خود دست به اقدامی بزند . اگر آن روز مطابق نظر بگین عمل می شد و با طرح راجرز موافقت نمی کردیم ، مطمئنا از 1970 به بعد کمک های نظامی آمریکا در اختیارمان قرار نمی گرفت و به این ترتیب امکان نداشت بتوان پیش بینی کرد که در جنگ اکتبر 1973 چه بر سرمان می آمد . » 

صلح نامه یا کارت امنیت اسراییل !

بررسی نتیجه جنگ و صلح های پی در پی صهیونیست ها ، استراتژی مشترکی در همه آنها نمایان می کند که عبارت است از رسمیت بخشیدن به اسراییل نزد کلیه ی کشورهای خاور میانه ، از طریق حمله ی نظامی به پایگاه های فلسطینی ها در کشورهایی نظیر مصر ، لبنان و سوریه ، با هدف اشغال بخش هایی از سرزمین آنها و وارد کردن فلسطینی های مستقر در این کشورها به قاره های مختلف و سپس مشروط کردن استرداد سرزمین های اشغالی ، به برچیده شدن پایگاه های مبارزاتی فلسطین و به رسمیت شناخته شدن اسراییل توسط آن کشورها .
اسراییل برای تحقق بخشیدن به همین استراتژی ، صحرای سینا را در خاک مصر اشغال کرد و استرداد آن را موکول به ، به رسمیت شناخته شدن اسراییل توسط مصر نمود . اسراییل با قراداد کمپ دیوید در سال 1978  به این هدف دست یافت و همین استراتژی را علیه لبنان به کار گرفت . طی سالهای 1970 و 1972 و 1978 و 1982 چهار بار به لبنان حمله کرد و جنوب این کشور را به اشغال خود [ در ] آورد . فلسطینی های مستقر در لبنان را آواره ساخت و باز پس دادن سرزمین های اشغال شده در لبنان را مشروط به ، به رسمیت شناخته شدن اسراییل و تضمین امنیت مرزهای رژیم صهیونیستی نمود . بلندی های جولان نیز در سال 1967 دقیقا برای تحقق این هدف اشغال گردید و اگر باز هم به عقب برگردیم در جنگ های اعراب و اسراییل ، این واقعیت را مشاهده خواهیم کرد . 

سپتامبر سیاه 

آمریکا و صهیونیسم به دنبال استراتژی نابودی ملت فلسطین ، تلاش وسیعی در جهت تبدیل حکومت های عرب به دست نشانده های خود انجام دادند . آنها تا آنجا موفق به خارج ساختن اردن از صحنه ی مبارزات شدند که در سپتامبر  1970 قوای نظامی رژیم ملک حسین ، در اردن به فلسطینی ها و سازمان آزادیبخش فلسطین ، حمله ی مسلحانه کرده و کشتار بی رحمانه ای راه انداخت که متعاقب آن پایگاه های سازمان آزادیبخش فلسطین ، مورد تهاجم ارتش اردن قرار گرفت .
نیروهایی از مبارزان فلسطینی که از حمله ی ارتش اردن مصون مانده بودند به لبنان گریخته و پایگاه های عملیاتی خود را به جنوب لبنان منتقل ساختند . بلافاصله رژیم صهیونیستی در 1970 به لبنان حمله کرده و جنوب این کشور را به اشغال خود در آورد و از آن زمان تا کنون جنوب لبنان ، همواره عرصه ی دست اندازی های صهیونیست ها و مقاومت مسلمانان بوده است .
در مصر نیز تلاش های سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل جهت نشاندن جریان سازش کار ، بر اریکه ی قدرت نتیجه بخش بود . آنان با تقویت جناح انور سادات ، او را به ریاست جمهوری مصر رساندند و با نفوذ در مطبوعات و کنترل کردن رسانه های ارتباط جمعی ، زمینه را برای به رسمیت شناختن اسراییل به وسیله ی مصر با قرار داد کمپ دیوید فراهم آوردند . حکومت حاکم بر مصر با قرارداد خائنانه کمپ دیوید در سال 1978 ، اولین کشور عربی بود که دولت اسراییل را به رسمیت شناخت و برای تضمین امنیت مرزهای رژیم صهیونیستی تعهد داد . نفوذ در سازمان های فلسطینی و گسترش اختلافات میان کشورهای اسلامی از جمله ایران و عراق ، عراق و سوریه ، مصر و سودان و ... از دیگر سیاست های راهبردی صهیونیست ها بوده است که در مواقع لازم اعمال می شد . نفوذ در ساف تا آنجا پیش رفت که در اوایل 1980 ساف و جنبش فتح ، از حالت یک جنبش مبارزاتی خارج شده و به سازمانی ادرای و سیاسی تبدیل گردیدند که بیشتر به جنبه های دیپلماتیک و جلب حمایت بین المللی توجه داشتند . 

مبارزه مکتبی به جای ناسیونالیسم عربی 

ظهور انقلاب اسلامی در ایران و انتشار موج بیداری اسلامی در میان ملت های زیر سلطه ، تغییرات اساسی را در ملت های مسلمان ایجاد کرد که مهمترین آنها جایگزینی اعتقادات اسلامی به جای نگرش های پان عربی بود . این تغییرات ، در صحنه ی مبارزات ضد صهیونیستی ، تحولات زیادی ایجاد کرد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :
- حزب الله لبنان ، سازمان جهاد اسلامی فلسطین و حماس با نگرش های بسیار نزدیک به هم و متاثر از انقلاب اسلامی ایران و نگرش های امام راحل فعال شده و قدم به عرصه ی مبارزات ضد صهیونیستی گذاشتند .
- جنبش های اسلامی تحت نام انتفاضه ی ملت فلسطین ظهور کردند . انتفاضه ی اول در سال 1987 م ، از کرانه ی باختری رود اردن و نوار غزه آغاز شد . در انتفاضه ی دوم ( 2000 م ) مبارزات به سرزمین های اشغال شده در سال 1948 و 1967 کشیده شد .
- نهضت های اسلامی در کشورهای عربی ، به ویژه در مصر نزج گرفت که اولین پیامد آن ، ترور انور سادات به عنوان مجری توافق نامه ی خفت بار کمپ دیوید در سال 1981 م بود . 

مکانیزم فریب در صلح خاور میانه 

طرح صلح خاور میانه با برگزاری بسیار شکوهمند کنفرانس مادرید در سال 1991 میلادی ( 1370 ه . ش ) آغاز شد . و تمام رهبران غرب و سردمداران سازمان های جهانی حقوق بشر و روسای صهیونیسم جهانی و منطقه ، گرد هم جمع شدند تا مسئله فلسطین را حل کنند . البته کار به همین جا ختم نشد و کنفرانس ها و اجلاس های متعددی به فاصله های نزدیک به هم برگزار گردید که خلاصه ای از روند آنها به شرح زیر می باشد  :
- در کنفرانس مادرید در سال 1991 آمریکا و اسراییل قول استرداد سرزمین های کرانه باختری و نوار غزه را به رهبران ساف و یاسر عرفات دادند و به این وسیله تمام امتیازات لازم را از او ستاندند .
- در کنفرانس اسلو در 1993 توافق نامه غزه – اریحا رقم 100 درصد به 90 در صد کاهش یافت .
- در قرار داد مریلند و وایریور در سال 1997 رقم 90 درصد باز هم کاهش یافت و به 45 درصد ! رسید .
- در اجلاس شرم الشیخ و توافق نامه وای دیور رقم 45 درصد باز هم کاهش یافت و به 18 درصد ! رسید .
- در اجلاس کمپ دیوید ، در مرداد 1379 مطابق با تابستان 2000 ، رقم 18 درصد به 5/13 درصد !! کاهش یافت .
بر اساس قرار داد امضا شده ی اسلو توافقنامه ی غزه – اریحا مقرر گردید مذاکرات مربوط به طرح صلح خاورمیانه ، پس از 5 سال نهایتا در سال 1377 ( 1998 ) کاملا پایان پذیرد و دولت مستقل فلسطینی در سال 1998 اعلام موجودیت کند . اما اسراییل با کار شکنی های پی در پی زیر بار آن نرفت . مسئله به جایی رسید که یاسر عرفات در سال 1999 و 2000 دو بار تهدید نمود که به صورت یک جانبه تشکیل حکومت خود گردان را اعلام خواهد کرد ، اما رژیم صهیونیستی تهدید کرد چنانچه چنین اقدامی صورت پذیرد به کرانه غربی و نوار غزه حمله خواهد کرد و تمام سرزمین ها را اشغال خواهد نمود !

آغاز هزاره ی سوم ، انتفاضه اوج می گیرد 

به دنبال به بن بست رسیدن مذاکرات صلح ، شورای عالی امنیتی – سیاسی رژیم صهیونیستی در 1377 ( بهار 1998 ) به طور مشروط موافقت کرد که از مناطق اشغالی جنوب لبنان خارج شود . برخی از این شروط عبارتند از : حزب الله لبنان نابود شده ، نهضت مقاومت اسلامی خلع سلاح گردد ، و لبنان امنیت مرزهای اسراییل را تضمین کند .
اما حزب الله لبنان شروط را رد کرده و خواستار خروج بدون قید و شرط ارتش صهیونیستی از جنوب لبنان شد . در پی آن فشارهای اسراییل بر لبنان افزایش یافته و حزب الله متقابلا ارتش صهیونیستی را به شدت تحت حملات چریکی قرار داد ، به گونه ای که هزینه حضور اسراییل در لبنان بسیار سنگین شده ، تلفات آنها افزایش یافت . رژیم صهیونیستی که توانسته بود با کشورهای مصر ، اردن ، سوریه  و سازمان آزادی بخش فلسطین به مذاکره بنشیند و از این طریق رسمیت خود را به ثبوت برساند ، در مقابل حزب الله منفعل گشته بود . این وضعیت تا سال 2000 ادامه یافت . هزینه ی اشغال جنوب لبنان برای اسراییل کمر شکن شده بود و تلفات ارتش هر روز گسترش می یافت . ارتش صهیونیستی سر انجام به درخواست حزب الله تن در داد و بدون قید و شرط از لبنان خارج شد . این موضوع ، رژیم جعلی اسراییل را به شدت در معرض چالش های درونی قرار داد و به طور معکوس ، موقعیت گروه های جهادی فلسطین به شدت تقویت گردید . موارد مذکور سبب شد که رهبران صهیونیست برای بازسازی روحیه ی یهودیان ، دست به اقدامات و مانورهای وسیعی بزند . تبلیغات زیادی علیه باراک انجام شد و او را به بی لیاقتی متهم کردند و طی یک مانور از پیش طراحی شده ، آریل شارون ، رهبر حزب تند روی لیکود در پاییز 2000 با حمایت گسترده ی نیروهای امنیتی و پلیس رژیم صهیونیستی ، وارد محوطه ی مسجد الاقصی شد . ورود نظامی و وهن انگیز به مسجد مسلمانان ، باعث جریحه دار شدن احساسات مذهبی مسلمانان شد و روز بعد پس از نماز جمعه ، نمازگزارن فلسطینی هنگام خروج از مسجد الاقصی اقدام به دادن شعارهایی در محکوم کردن عمل آریل شارون کردند و پلیس صهیونیستی تعداد زیادی را شهید و مجروح ساخت . این اقدام باعث شعله ورتر شدن انتفاضه مردمی در بیت المقدس و سایر شهرک های کرانه باختری و نوار غزه شد و به سرعت تمام فلسطین اشغالی را در بر گرفت . ابعاد انتفاضه اخیر قابل قیاس با قیام های قبلی نیست ، زیرا سرزمین های اشغال شده سال 1948 را نیز در بر گرفته است و اتحادی نسبی میان تمام گروه هایی که پیش از آن معتقد به روند صلح بودند و سازمان های جهادی به وجود آمده است . تداوم انتفاضه سبب افزایش بازگشت یهودیان از اسراییل به وطن اصلی خود در اروپا و آمریکا شده است . مسئله مهم این است که این امر ، یعنی مهاجرت معکوس ، مقبولیت عمومی یافته است و روند شهرک سازی رو به کاهش است . این امر خطری است که همواره رژیم اسراییل را نگران کرده است . زیرا صهیونیسم بدون مهاجرت و شهرک سازی نابود می گردد .
یاحق 

پایان 

پ . ن :
1 – فریب های عمدی نوشته ی پل فیزلی
2 – خط بارلو به استحکاماتی در شرق کانال سوئز اطلاق می شد که پس از جنگ 1967 احداث گردید تا ارتش مصر را از فکر حمله برای باز پس گیری اراضی اشغالی باز دارد . 

پ . ن کیمیا :
سلام
این هم قسمت آخر سلسله نوشته های « این نقشه جعلی است » اثر خانم زهرا اشعری بود . مجموعه ی بسیار مفیدی بود که خواندن آن خالی از لطف نبود و نیست .
موفق باشین
یاعلی    




+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 7:55  توسط کیمیا  |